۱۳۹۱ آبان ۲۹, دوشنبه


یادداشتی درمورد فیلم Apocalypse Now. نوشته محمد عرفانی
این فیلم مرا به گوشه ی وحشی من برد تا من مزه و طعم مدنیت را زیر زبان بگزم و از فراگردی که مرا به حیث یک انسان متمدن درمیان می گیرد لذت ببرم .نقطه محوری فیلم که هم تصویر مرا به عمق جنگل های انسان کش می برد و هم تصویر انسانهای جنگلی را بر صورت من می اندازد ، آن است که انسان متمدنی که به آنطرف جنگ و خشونت خون ریز نگاه می کند ، پایاب اش را در درون دیگری می جوید؛ دیگری که خود را همانقدر مستحق خونریزی می داند که من می دانم .
این فیلم با تمام قدرت یک ابرقدرت ، درجنگ یک رقیب و دشمن بدوی ، به توجیه یک جنگ می پردازد که باید برای پشتیبانی از یک مدنیت صورت بگیرد.این بلند پروازی و جاه طلبی که قامت یک فرمانده جنگی را بلندترین چشم انداز فراگرد زنده گی می نمایاند در آنجا فرود می آید که ناممکن بودن یکدست شدن همه جغرافیاها و همه انسان ها هم در اوج معنویت خدایی و هم  در حضیض بنده گی چهره نشان میدهد. سربازان امریکایی هرچند سعی می کنند تا باور کنند که جنگ آنها تنها  کوچه و پس کوچه ای با خانه شان فاصله دارد ، حقیقت خلاف آنرا ثابت می کند؛هنگامی که سرباز جوان درحالی که نوارصوتی فرستاده شده از سوی مادرش را گوش می کند درخون خود می غلتد و نوار همچنان آواز مادر را در هوا پخش می کند، این حقیقت سرباز می کند که آنها تا چه اندازه از خانه خود دور هستند و تا چه اندازه با آنچه مصصم به انجام دادن اش هستند ، بیگانه اند.
قدرت خونریز آنجا درمورد خود قضاوت می کند که بنده گان فرمانده دیوانه امریکایی در برابر قاتل او سلاح می اندازند.قدرت خونریز آنجا در مورد خود قضاوت می کند که قاتل فرمانده دیوانه ، ماموریت اش را برای انداختن پرده پایان نمایش ، به پایان می برد.