آسیب شناسی آموزش و پرورش افغانستان
نوشته علی میرزایی – برای درس "جامعه شناسی تعلیم و تربیه " استاد ذکی
سال 1390 – موسسه تحصیلات عالی ابن سینا
مقدمه
سایه سالها جنگ و ناامنی در افغانستان بسیاری از بخش ها و نهاد های کشور را به کلی نابود و یا تضعیف نموده است بطوری که آثار و پیامد های آن سالها را امروزه میتوان به خوبی مشاهده کرد. یکی از بخش هایی که در تاریخ سراسر خشونت و جنگ افغانستان , آسیب های زیادی به آن وارد شده است, بخش تعلیم و تربیه است که فاصله زیادی با معیارهای بین المللی دارد . بعد از سرنگونی رِژیم طالبان و روی کارآمدن دولت جدید که حمایت جامعه جهانی را در اختیار داشت، تلاش های گسترده صورت گرفت تا عقب ماندگی کشور در بخش تعیلم و ترییه جبران شود. اعمار مکاتب جدید ..
، شمولیت بیشتر دختران در تحصیل از جمله آثار این کوشش های بیشمار میرود اما به رغم این دستاوردها، نظام تعلیم و تریبه افغانستان هنوز فاصله زیادی تا رسیدن به نقطه که از آن انتظار میرود دارد.در این نوشته کوشش شده است که به مشکلات و آسیب های جدی نظام تعلیم و تربیه فعلی افغانستان با نگاهی جامع تر پرداخته شود
نظام فعلی آموزشی افغانستان در چند بعد دارای مشکلات و نواقص جدی می باشد که شامل :
1. بعد روشی
2. بعد محتوایی
3. بعد نیروی انسانی
بعد روشی:
یکی از مسائلی که در بحث روش شناسی آموزشی نظام آموزش و پرورش افغانستان جای خالی آن محسوس میشود , توجه به تفکر انتقادی است . متاسفانه این نظام آموزشی به جای تولید و پرورش نیروی فعال و مجهز به تفکر انتقادی , افرادی منفعل را تربیت میکنند به بیان دیگر نیروی انسانی که از نظام فعلی آموزشی کشور تولید میشود، نیروی انسانی نیست که بتواند با عمل و کنش های خود مسیر حرکت کشور را در همه عرصه ها تعیین و جهت دهد و زمینه ساز رشد و پیشرفت سریعتر کشور گردد، فقدان انجمن های دانش آموزی در سطوح مکاتب و لیسه ها و همچنان انجمن های دانشجویی فعال که بتوانند بر جریان های سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی کشور همانند انجمن های دانشجویی درسایر کشورهای تاثیر گذار باشند، به خوبی بیانگر این امر است.
نحوه تدریس در معارف افغانستان باید به جای استاد محوری به شکلی باشد که به مشارکت بیشتر دانش آموزان منجر شود. در سیستم فعلی که مبتنی بر نطق و لکچر استاد است, دانش آموز مجالی چندانی برای ابراز نظر و شرکت فعال در دروس پیدا نمیکند. نحوه تدریس باید به دو بخش تقسیم شده که به اساس آن نیمی از وقت کلاس را لکچر استاد تشکیل دهد و نیمی دیگر باید به شکل مباحث گروهی بین دانش آموزان و تحت نظارت استاد انجام شود. سیستم ارزش یابی فعلی نیز باید تغییر کند. این سیستم که مبتنی بر نمره است شاگرد را به جای اینکه به تفکر و تامل راجع به مباحث گفته شده در صنف سوق دهد, آنها را صرف به حافظان مطالب دروس مبدل میکند . سیستم ارزشیابی و نمره دهی نباید صرف بر امتحان نهایی یا میان سمستر خلاصه شود بلکه باید بخش اعظمی آن به اساس فعالیت های صنفی و گروهی (اعم از پروژ ه های گروهی, کنفرانس, تحقیق میدانی) باشد . این امر میتواند شاگرد را بطور عملی درگیر مطالب گفته شده در صنف نماید.
بعد محتوایی:
امروزه کشور ما با مشکلات و مسائل عمده ی دست به گریبان است و تا زمانیکه نتوان بر این مسائل و مشکلات فائق آمد ، فاصله کشور با کشور های دیگر در سطوح مختلف روز به روز بیشتر و بیشتر خواهد شد. باید این را بپذیریم که خشونت، جنگ، قوم پرستی، فساد مالی، تبعیض و ... بخشی از فرهنگ کشور تبدیل شده است و تا زمانی که این مسائل از فرهنگ عمومی ما رخ برندارد،ما قادر نخواهیم بود تا افغانستان آرام و با ثبات را تجربه کنیم. در این راستا یعنی از میان بردن این صفات و ویِژگی ها از جامعه افغانستان، نهاد تعلیم و تربیه افغانستان میتواند نقش تعیین کنننده را ایفا نماید. محتوای دروس باید با توجه به مسائل عمده کشوربصورت دقیق و کارشناسانه تهیه و تنظیم گردد. یعنی محتوای کتاب ها باید بگونه تهیه شود که در دراز مدت به دوری و اجتناب از این قبیل رفتارها و اعمال در شاگردان منجر شود و به جای آن ارزش هایی همچون صلح ، احترام ، تساهل، سخت کوشی و... در همه شاگردن نهادینه گردد. از همین رو باید روی تک تک جملات کتاب های درسی بصورت حرفه ای و کارشناسانه تامل و بحث صورت گیرد.
بعد انسانی:
متاسفانه یک از علت های کارکرد نه چندان مناسب آموزش و پرورش درکشور نبود معلمان متخصص و مجرب است . آمار و ارقام نشان میدهد که به دلیل نبود معلم کافی , از خود شاگردان به حیث معلم برای صنف های پایین تراستفاده میشود . از این رو عزم و کوشش دولت نباید تنها محدود به افزایش تعداد مکاتب و یا شمولیت بیشتر شاگردان در آموزش شود بلکه با افزایش امتیازات و حقوق معلمین تلاش شود تا افرادی به حیث معلم جذب نظام آموزشی شوند که از لحاظ علمی در درجه بالایی از آگاهی و دانش قرارداشته باشند. همچنان باید بین وزارت معارف و وزارت تحصیلات عالی همکاری جدی در امر دارالمعلمین , بویژه در نحوه تدریس و مطالب درسی دارالمعلمین ها وجود داشته باشد تا افرادی بحیث معلم جذب نظام آموزش و پرورش شود که از حداقل توانمندی در امر تدریس در مکاتب برخوردارباشند.
بعد سازمانی:
در بعد سازمانی وزرات معارف افغانستان مشکلات عدیده ای دارد . این نهاد ازآنجاییکه یک نهاد مهم وتاثیر گذار در کشور بشمار می آید و باید مبتنی بر شایسته سالاری و تخصص گرایی اداره شود, متاسفانه اسیر سیاست بازی های گروه های سیاسی و قومی شده است. از این رو در سازمان وزارت و کل نهاد آموزشی کشور باید تحول صورت گیرد به این صورت که تمام افراد باید براساس یک سییستم ارزیابی دقیق و با نظارت شخص وزیر(که خود نیزبه اساس شایسته سالاری نه قوم گرایی و جناح بندی سیاسی منصوب شده است) استخدام شوند و شایستگی و لیاقت اولین شرط استخدام این افراد باشد. همچنان به جای تمرکز گرایی , باید ریاست های معارف در ولایات تاحدودی در انجام امور خود مستقلانه عمل نمایند بطوری که برای امور کوچک نیازی به کسب اجازه و هدایت از مرکز را نداشته باشند. این امر میتواند در تسریع امور بسیار موثر باشد.