۱۳۹۲ شهریور ۲۳, شنبه



نقش سلاح - نوشته محمد عرفانی












سلاح در جامعه  بشری از همان روزهای ابتدایی نقش و جایگاه ویژه ای پیدا کرد . چه در زمانی که انسان های اولیه با به دست گرفتن آن جانوران را شکار می کردند و از خود در برابر مهاجمان دفاع می کردند و چه زمانی که افراد از سلاح  برای کشتن رقیب خود استفاده کردند. اسلحه ابزاری بوده است که بخاطر نقش دفاعی و تهاجمی آن ، پیوسته در صلح و در جنگ همدست انسان بوده است . همدستی که چه بسا خوی و خصلت وحشی انسان ها را افشا ساخته است و درعین حال توانسته با خونریزی نظم و نظامی را در حیات انسان ایجاد کند. 

به همین دلیل است که سلاح حمل کردن در بعضی جوامع ، نشانی از غرور است  و در جای دیگر ، ضرورتی که باید یادآور عصبیت انسانی باشد. با تعقیب سیر تاریخی ساخت سلاح می توان به پیچیده شدن آن متوجه شد و مشاهده کرد که پیچیده شدن ساخت سلاح چطور سبب شده است تا روش استفاده از آن در نگرش انسان ها بصورت مسئله ای مهم در آید. اسلحه به حیث ابزاری که در تعریف حدود و ثغور همدست انسان شده است، رفته رفته خود را در کنار ابزارهای دیگر برجسته ساخته است و چه بسا این باعث شده است تا در محوریت نوک سلاح ، بسیاری از اشیاء در دسته بندی خطرناک، کمتر خطرناک و بی خطر جای بگیرند و ظرفیت های متفاوتی از ذهن انسان را اشغال نمایند . بنا برهمین نقش قدیمی، امروز نیز سلاح ها موظف به تعیین حدود و ثغور می باشند و در هر جایی با ضرباهنگ حیات مردم خود نمایی می کنند.  با نگاه به جوامع صنعتی غربی  امروز می توان دید که سلاح چگونه در کنار صنایع دیگر جلوه نمایی می کند . در همچون جوامع که صنعت اسلحه سازی با جنگ های بین الملل خود را بازیافته است، اکنون نگرش تازه ای به اسلحه وجود دارد که آنرا همدست تکنولوژی کرده است. اما در جوامع غیر صنعتی چون افغانستان سلاح هنوز همدست انسان است. دراین جوامع، تیرانداز توسط تفنگش تیرمی اندازد، اما برد تیراندازی خود را در میدانی که جامعه نام دارد به رسمیت نمی شناسد. انسان در این گونه جوامع سلاح به دست از جامعه گریزان است. آیا یک علت این نیست که او سازنده سلاح خود نیست؟ آیا نمی توان گفت که انسان در این جوامع نمی تواند اسلحه ای را که در کارخانه های مدرن ساخته شده است ، ارزشیابی کند؟ او با به کار بردن سلاح مدرن، تنها می تواند برد تخریبی آن را بسنجد ، چرا که دقتی در ساخت آن نکرده است. اما نکته ای که دراینجا باید تذکر داده شود این است که بنا بر تودرتویی روابط تجاری در دنیای امروز ، دیگر کسی نمی تواند طرف یک معامله باشد و الزامات آنرا نپذیرد. به دست آوردن سلاح بهایی دارد که سازنده سلاح ، بازار و بالاخره استفاده کننده سلاح باید آنرا بپردازد. پس چگونه است که جنگاوری در جوامعی چون افغانستان، با به روز شدن بازار سلاح ادامه  می یابد ؟ شاید یک علت این باشد که جنگاوران یا استفاده کننده گان سلاح در افغانستان و کشورهای مشابه، تکیه گاه متفاوتی در سلاح می جویند که برای سازنده گان آن متصور نیست؟ شاید با بسط دادن همین نکته بتوان به حقانیت جهاد علیه خارجی ها و کفار دلالت کرد! اما مسئله این است که آیا بازار سلاح را کی ها برپا کرده و کی ها می گردانند ؟ آیا مصرف کننده ی کور چشم اسلحه می تواند بالاخره می تواند قیمت این همدست خود را بپردازد و چشم انداری را نیز در جامعه خود بیابد ؟ طبیعی است که بدون وجود یک دولت قانونمند امکان ندارد. دولت قانونمند نمی تواند نقش اجتماعی سلاح را نادیده بگیرد . اما دولتی که بر مبناهای غیر قانونی استواری می جوید ، مجبور است که در کنار بازارهای اسلحه بیرق برافرازد. این دولت مجبور است که بساط حاکمیت را برفراز سرمردم پهن کند تا از وجود و حضور نیروهایش مطمئن شود. البته به هر صورت افراد قیمت گذار ابزارها می باشند ، ولی در همچون وضعیتی افراد نمیتوانند از قیمتی که می پردازند مطمئن باشند. به همین دلیل است که بازارهای اسلحه در اینجا تعیین کننده سیاست های حاکمیت دولت است.
عوامل ناامنی را باید در کمربندهای امنیتی جست که جنگاوران از آن بهره منداند و از آن استفاده می کنند. جالب توجه است که چگونه مهمات جنگی اکنون در جامعه افغانستان به آسانی از این دست به آن دست جابه جا می شود و فاجعه می آفریند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر