۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه


زمینه های فرهنگی و تعین اجتماعی افغانستان دوره های مشروطیت اول و دوم
فرهنگ ؛ ارزشها و سنت ها
ساختار اجتماعی ؛ تعین اجتماعی


نوشته : محمد عرفانی
استاد رهنما: محمد جواد سلطانی
برای درس جامعه شناسی معرفت – سمیستر هشتم  . خزان سال 1392 دانشگاه ابن سینا


طرح مسئله
 جامعه شناسی معرفت در پی آن است که توضیح دهد چگونه صورتهای مختلف معرفت با پس منظرهای اجتماعی و فرهنگی در ارتباط اند. جامعه شناسی معرفت یک اصل را فرض می گیرد و آن این است که تحت تاثیر زمینه های اجتماعی و فرهنگی ، موضوع شناسایی خود را برفاعل شناسایی بصورت های مختلفی عرضه می کند.
با در نظر گرفتن بنیادهای نظری مشترک در نظریه های  جامعه شناسی معرفت ، به این نتجیه می رسیم که معرفت را می توان به اجزا و بخش های سازنده اش تفکیک کرد. پس معرفت موجودیتی یکپارچه ندارد که نتوان آنرا در ابعاد اجتماعی و فرهنگی فروکاست و تحلیل کرد. جامعه شناسی معرفت با مطرح کردن آنکه امر اجتماعی برماهیت و ذات معرفت و برگسترش و تحول آن اثر گذاراست ، مطلق بودن معرفت را رد می کند . جامعه شناسی معرفت از این دیدگاه کمک بزرگی به زمینه یابی آگاهی ما از جهان و جان انسان کرده است . همچنان ظهور جامعه شناسی معرفت به حیث یکی از شاخه های جامعه شناسی دراثر گسترش آگاهی و امکان معرفت برای گروه های بزرگ ترو متنوع تر از مردم ممکن شده است . پس از رنسانس در اروپا  بود که فرصت پیدا شد تا بسیاری از سوالات بسته بندی شده در مفاهیم الاهیاتی و کلیسایی در فضای باز میان مردم مطرح گردد و به آزمون تجربیات بشری گرفته شود. با تحول رنسانس امر اجتماعی دیگر مسئله ای کتمان شده نبود و آهسته آهسته در فلسفه مجال جولان یافت .در گذشته های دورتر پرداختن به دانش از طریق ابزار منطق صورت می گرفت و منطق آن ابزار یقین آوری بود که با استفاده از آن تفکر و فرآورده های فکر بشری مورد سنجش قرار می گرفت . منطق محک تفکر بود؛ ابزاری که برای جلوگیری از خطای فکر به انسان متفکر مدد می رساند .
با رها شدن تفکر از قید و بندهای سنتی ، دایره معرفت از حکومت احکام منطقی فراگذشت و شکلها و صورت های متکثر و متفاوت آگاهی ها در زمینه های فرهنگی واجتماعی ریشه دواندند. یا به تعبیر دیگر امور فرهنگی و اجتماعی در صورت ها و شکل های آگاهی اثرگذاشتند.
در جامعه افغانستان که دچار بیسوادی گسترده مردم و نابه سامانی های عمیق فرهنگی و اجتماعی است ، طرح این سوال که تعین اجتماعی معرفت ما برچه اساس ها استوار شده است کمک می کند تا در قدم اول به آن دست آویزها که نظام آگاهی ما را شکل می دهد چنگ بزنیم . از آنجا که جامعه شناسی معرفت با تحول معرفتی دنیای مدرن عجین شده است این سوال را مطرح می کنیم که زمینه های فرهنگی و تعین اجتماعی علم مدرن درافغانستان دوره های مشروطیت اول دوم ( دوران زمامداری حبیب الله و امان الله ) چگونه بوده است ؟ اهمیت این سوال وقتی برجسته می شود که تلاش های نوگرایی درافغانستان را می توان در مجموع ناکام خواند .

...
برای پاسخ دادن به سوال تحقیق به زمینه های فرهنگی و تعین اجتماعی می پردازیم که تلاش ها برای ترویج ارزشهای مدرن درافغانستان با آن مواجهه داشت .  سعی می کنیم تا خصوصیاتی از ساختار اجتماعی، رویه های فرهنگی و عقاید ، ارزش ها ، سنت ها و عرف جاری و حاکم بر روابط را بررسی و مرور کنیم . از یک سو ویژه گی های اجتماعی و فرهنگی که در زمینه اقدامات و مفکوره های تازه قرار داشت قابل ملاحظه است و از سوی دیگر اقدامات و افکار تازه ای که در زمینه این ویژه گی اجتماعی و فرهنگ جامعه افغانستان صورت گرفت .در این نوشتار در ضمن برشمردن برخی ویژه گی های اجتماعی فرهنگی به اقدامات و مفکوره های مبتنی برارزش های مدرن اشاره می کنیم . توصیف ما با رویکرد انتقادی صورت گرفته است.
1-     انزوا و وابستگی سیاسی
2-     تعصب مذهبی -  مرد سالاری 
3-     خرافه گرایی تقدیرگرایانه / بیسوادی
4-     جنگ طلبی / نظامی گری
5-     ظلم زده گی
6-     فقر و ناتوانی
7-     نوگرایان سنتی
8-     قبیله گرایی و تعصب قومی
9-     شیوه معیشت روستایی و شبانی

 
 انزوا و وابستگی سیاسی حاکمان افغانی عامل تاثیرگذاری در برخورد افغانستان  با امواج دنیای مدرن بوده است . پیش از آنکه حبیب الله فرزند عبدالرحمان خان قدرت را درکشور در اختیار بگیرد ، ماشاهدیم که عبدالرحمان سیاست خارجی افغانستان را در بدل اختیار اعمال قدرت در داخل این کشور به بریتانیایی ها واگذار می کند . این کار عبدالرحمان باعث شد تا افغانستان به عنوان یک سرزمین در مرزهایی محدود شود که جغرافیای سیاسی آن مسدود به مسایل داخلی باشد. او با سرکوب مخالفان اش ، حکومتی را برای فرزندش به یادگار گذاشت که هیچ گونه چشم انداز خارجی به جز رفع احتیاجات دربار نداشت . مردم کشور در سرزمینی محصور بودند که دنیای خارج برایش تنها در سرحدات قدرت فرمانروایی دست نشانده معنا می یافت . چنین است که حتی زمانی که حبیب الله پس از مسافرت به هند و مشاهده مظاهری از تمدن مدرن میل به نوآوری پیدا می کند نمی تواند در برابر شیوه نگرش حاکم در دربارش که طرفدار انزوا طلبی ومحافظه کاری افراطی است مقاومت کند :
" قبل از مقاوله ( میان روس و انگلیس برای تقسیم حوزه نفوذ در منطقه ) امیر حبیب الله خان در نتیجه مسافرت درهند که طی آن مظاهرتمدن جدید را برای بار اول از نزدیک و به چشم خود مشاهده کرد ، در صدد آن بود که علایقش را با دولت انگلیس گسترش دهد و توسط آن به عصری ساختن کشور همت گمارد . دراین وقت در مجالس از تمدید تلگراف و خط آهن به افغانستان صحبت می کرد و لباس و آداب اروپایی وارد می نمود. این امر قسما به تجمل پرستی شخصی او مربوط بود و قسما از میلان طبیعی اش به سوی تمدن و دانش عصری نشات می کرد که هر دو در نهاد او موجود بود. نصرالله خان و سایر سرداران محافظه کار با این نظر امیر مخالف بودند و سعی داشتند او را از آن منصرف سازند . امضای مقاوله بین روس و انگلیس دسته خوبی برای تبر این گروه فراهم کرد . آنها به امیر حالی کردند که منفعت کشور در همان سیاست انزوا جویی و حداقل رابطه با دنیای خارج می باشد . به این صورت از یک سو از تصدیق مقاوله جلوگیری به عمل آمد و از سوی دیگر نقشه تاسیس وسایل مواصلاتی جدید به تعویق افتاد. تنها چند سرک و در آن جمله راههای بین کابل و پشاور و کابل و قندهار هموار کاری گردید و یک تعداد موتر پترولی تفریحی که متعلق به شخص امیر و خانواده اش بود در آن به جریان افتاد . "( فرهنگ ، 1371، 461)
-          تاسیس سراج الاخبار
در ردیابی افکار مشروطه خواهی و نهضت مشروطه تاسیس و انتشار نشریه دولتی سراج الاخبار نقطه مهمی در اصلاحات امیر حبیب الله در راستای عصری شدن به شمار می رود .این نشریه که ابتدا در سال 1906 فقط یک شماره تحت عنوان روزنامه چاپ شد و متوقف ماند ، در سال 1911 بار دیگر توسط محمود طرزی که فرزند یک شاعر زبان دری بود و خود مانند پدرش شاعر و درعین حال نویسنده بود ، اجازه نشر گرفت .این نشریه در ترویج اندیشه های جدید که همزمان از تجدد طرفداری می کرد وهم منتقد مناسبات استعماری بود ، درآن زمان به عنوان یکی از ارگانهای موثر نشراتی حوزه فارسی زبانان آسیا شناخته می شد :
" درشماره اول این اخبار علی احمد خان ایشک آقاسی ملکی به صفت نگران و محمود طرزی به صفت مدیر و سرمحرر آن معرفی شده اند. در این ضمن ، اولین چاپخانه حروفی به نام " مطبعه عنایت " هم در کابل تاسیس گردید . انتشار سراج الاخبار درایجاد افکار عامه و بیداری شعور سیاسی در بین جوانان افغانستان تاثیر بس عمده داشت . مضمون اصلی جریده را به پیروی از سیاست ترکان جوان خصوصا حزب اتحاد و ترقی که محمود طرزی از هواخواهان آن بود ، ناسیونالیسم آمیخته با پان اسلامیسم و مجادله با استعمار تشکیل می داد . اما علاوه برآن ، ترویج معارف ، مجادله با خرافات و تعلیم زبان پشتو هم از اهداف عمده آن به شمار می رفت ."( فرهنگ ، 1371، 463)
محافظه کاری انزوا جویانه ای که در رفتار سیاسی کارگزاران سیاست آن دوره دیده می شود را می توان در برخورد افراد جامعه نیز با دنیای پیرامونشان بازجست . کم شدن علاقمندی ها برای  فراتر رفتن از مرزهای خودی یکی از نتایج  موضع گیری انزوا جویانه تحت تاثیر وابستگی سیاسی به خارجی ها است . صدیق فرهنگ دراین باره چنین نوشته است :
" امیر در اوایل پادشاهی اش خیال داشت به انگلیسیان اجازه دهد تا خط تلگراف و احیانا خط آهن را از هند به افغانستان تمدید کنند ، اما بعدها براثر مخالفت مشاورین محافظه کار خصوصا برادرش از این کار منصرف گردید و در مقابل راه کابل- تورخم و کابل – قندرهار را به وسایل داخلی برای تردد موتر آماده ساخت . همچنان یک دستگاه کوچک برق آبی را از هند خریداری نموده برای تنویر قصر و منازل اعیان در جبل السراج نصف کرد، در عین حال در کابل و جلال آباد و پغمان عماراتی چند توسط مهندسین هند برتانوی برای مقاصد شخصی و تشریفاتی اعمار گردید که حیثیت جزایر کوچک تفریح و خوشگذرانی را در محیط فقیر و بینوای عمومی داشتند." ( فرهنگ ، 1371، 483)
این چنین است که برای تهداب گذاری زیربناهای ضروری نیز حاکم وقت بلند پروازی ندارد :
" امیر حبیب الله خان بیشتر از سایر امرای محمد زایی به مسایل علمی و فرهنگی علاقمند بود . ( تاسیس موسسات تعلیمی عصری مکتب حبیبیه و حربیه در عصر او از جمله دست آوردهای ترقی خواهانه به شمار می رود) شاید امیر بی میل نبود که موسسات دیگری هم از همان جنس تاسیس نماید و اما ظهور جنبش مشروطه از حوزه مکتب و از بین معلمین آن غالبا او را از این فکر که به ضرر حکومت مطلق شخصی تمام می شد ، منصرف ساخت . "(فرهنگ ، 1371، 484)
خواندن نمونه ای از  نوشته های محمود طرزی نشان میدهد که جریان ترقی خواهی با چه موانعی روبرو بوده است . او خطاب به کابل نوشته است :
" هزار افسوس که ساکنانت در شور و شر و انسانیت همگی از حال و احوال عالم بیخبرند . قدر و حیثیت را نمی دانند و مزیت و اهمیت موقعیت را نمی شناسند. پرده غفلت و عطالت چشمهایشان را چنان پوشیده که دشمن جان و ایمانت را نمی بینند ، قلع و قمح همدیگر دستهایشان را چنان بسته که به تربیت و ترقیت نمی کوشند ، حرص وطمع جان و مال همدیگر افکارشان را چنان مشغول داشته که حریصان و طامعان خاک پاکت را هیچ به خاطر نمی آرند و عدم تعمم مدنیت و عدالت و وجود جفا و اذیت دروجود و قوایشان آنقدر قوت و قدرت نمانده که گلوگاه نازنیت را در زیر فشار و تحت تضییق چنگ حریصان بی دینت می بینند ، ولی چاره تخلیصت را می اندیشند و نمی بینند."( فرهنگ ، 1371، 487)
در یک مورد که در" سراج التواریخ " کاتب هزاره نقل شده آمده است که امیر حبیب الله به یک دیپلمات ترکیه که می خواست برای بازید از افغانستان اجازه دریافت کند ، اجازه بازدید نداد . امیردرپاسخ به دیپلمات ترک گفت که ما نمی توانیم به خارجی ها اجازه دهیم تا از مملکت ما بازدید کنند زیرا آنها با دیدن عقب مانده گی ما ، ما را مسخره خواهند کرد . بنا براین شاه در جواب درخواست دیپلمات ترک می گوید که زمانی افغانستان به روی بازدید خارجی ها باز خواهد شد که به اندازه کافی ترقی کرده باشد و با دیگر کشورها برابری کرده بتواند . اما تجربه نشان داد که یک قرن بعد ، همان خارجی ها بودند که با اقدام نظامی در کشور الگوی سیاسی و اجتماعی لازم را برای آماده شدن زمینه حضور و بازدید خود در این کشور مهیا کردند . خارجی ها آنچه را که افغان های منزوی ووابسته نتوانسته بودند از ارزش های مدرن بردارند ، آهسته آهسته درجریان تطبیق سیاست های خود ، بر ارزش های سنتی مردم تحمیل کردند .

    تعصب مذهبی یکی دیگر از ویژه گی های فرهنگی است که همچون سدی در برابر تغییرات نو در کشور ما قد علم کرده است. تعصب مذهبی گاهی چنان بوده که پیروان یک مذهب در داخل کشور مورد تعقیب و شکنجه و کشتار قرار گرفته اند و علیه آنها اعلام جهاد شده است . جهاد در چوکات تعصب مذهبی گاهی بصورت بهانه ای برای از بین بردن مخالفان سیاسی و اجتماعی مورد سوء استفاده قرار گرفته است و زمانی دیگر برای پرهیز از وارد شدن در کارزار دیپلماسی در عرصه بین المللی . زمانی هم برای تغییر دادن سریع مناسبات قدرت متولیان مذهبی مردم را به جهاد کردن فراخوانده اند . تعصب مذهبی جای گرفته در لایه های باورهای فرهنگی و اجتماعی ما چنان در اذهان تاثیرکرده است که استدلال کردن در مورد اعتقادات و باورها مزموم شمرده می شود . این تعصب کمک کرده تا کسانی که خود را کاگزاران دیانت مردم می شمارند بتوانند قدرت بی رقیبی را برای تحریک عواطف مردم در وضعیت های متفاوت به دست آورند .
" حبیب الله در اقدامی که برای مستحکم کردن پایه های حکومت خود در ایالت فتح شده کافرستان صورت گرفت ، به کافران که اسلام آورده بودند اجازه حفظ سرزمین هایشان را داد . اما سرزمین کسانی که اسلام را نپذیرفته بودند ضبط و آنها را وادار به اسکان در حومه کابل کرد. به منظور نهادینه کردن حکومت افغان و اسلام در کافرستان یک روز تعطیلی جدیدی به نام روز وحدت ملی بنیان نهاد . این روز تعطیل که سالانه با شکوه و تشریفات خاصی جشن گرفته می شد هم از نظر مذهبی و هم از نظر سیاسی حایزاهمیت بود و هم اینکه این روز افتخار وحدت افغانها و سلطنت افغانی که از طرف خدا منصوب شده بود تلقی می شد... در زمان تاج گذاری امیر به یک چنین خصوصیت مذهبی- سیاسی توجه شده بود . درطی این جشن خان –ملاها پارچه ململی سفید رنگی را در سرامیر می پیچاندند و یک جلد کلام الله مجدید ، معجزه ای از پیامبر اسلام و یک بیرق از مقبره یکی از قدیسان افغانی را به او هدیه می کردند ... همچنان یک مراسم دست بوسی جدید و مفصل به منظور نشان دادن تقدس دستگاه سلطنتی برگزار می شد... سرکوب شورشهای قبیله ای توسط حکومت ، نه تنها به عنوان یک ضرورت برای مستحکم کردن پایه های سلطنت ، بلکه قدمی در جهت اسلام و وطن به شمار می رفت . .. او همچنان از راهکارهای پدرش جهت کنترل مخالفین استفاده می کرد – موقعیت پادشاه به عنوان مدافع اسلام و مدافع دادگاه عالی قضایی ، داشتن حق انحصار صدور فرمان جهاد ، کنترل وقف و قدرت محدود کردن ملاها از طریق بررسی های مختلف -  حبیب الله اقداماتی مانند رشوه دهی و اعطای جامه های افتخاری را برآنها اضافه کرد "( گریگوریان ، 1388،228)
اسناد تاریخی نشان میدهد که حبیب الله سعی داشت تا با استفاده از تعصب مذهبی - چه آنرا شاخص افکار عمومی بگیریم چه خصوصیت شخصی شاه – پایه های فرمانروایی اش را در کشور تحکیم کند. اما از آنجا که این تعصب مذهبی عمدتا مورد سوء استفاده قرار داشت و عملا فایده ای برای عملی شدن احکام دینی نداشت ، مذهب و دین نتوانست به عنوان یکی از نهادها یا بنیه های تعیین کننده در ساختار اجتماعی ، آگاهی بخش باشد و زمینه را برای اصلاحات فراهم سازد . علاقمندی شخص شاه به آوردن اصلاحات نوین در جامعه سنتی و رخوت زده افغانستان در زیر تاثیر ابزاری کردن ارزش های مذهبی و دینی در دست حکومت مطلقه قرار می گرفت ؛ از آن جمله می توان به اصلاحات آموزشی اشاره کرد که برای تحول در هر جامعه زیربنا به شمار می رود:
" طبق یک تخمین معاصر ، در زمان جلوس حبیب الله به تخت پادشاهی ، 98 درصد مردم افغانستان بی سواد بودند . حبیب الله  در تلاشی برای بهبود بخشیدن این وضعیت ، اساس سیستم آموزش فعلی را پایه ریزی کرد . در سال 1904 مدرسه حبیبیه اولین دبیرستان تاسیس شد . در ابتدا مضامینی چون ریاضی ، جغرافیا ، حرکات نرمشی ، زبان انگلیسی و اردو ، همچنین موضوعات سنتی ارائه می شد . اما بعدها درسهایی همانند فیزیک ، شیمی ، گیاه شناسی ، جانور شناسی ، نقاشی ، طراحی ، تاریخ و صحت عامه نیز در سیستم آموزشی اضافه شد . فراگیری زبان پشتوو ترکی ، همچنین انگلیسی و اردو به صورت رسمی تشویق می شد. به دستور امیر کتابخانه کوچکی درمدرسه تاسیس شد که به عنوان اولین کتابخانه عمومی در افغانستان به حساب می آید... اما علی رغم برنامه های تحصیلی مدرن مکتب حبیبیه تاکید اصلی برروی فراگیری دروس سنتی بود. این تاکید به خاطر جلوگیری از نارضایتی سنت گرایان بود. از سال 1913 به بعد ارتقای سطح علمی یک دانش آموز در مدارس سطح پایین ، به کسب نمرات عالی در دروس دینی و عربی بستگی داشت . تاثیر این موضوع همراه با فقدان مواد آموزشی مشترک بین سیستم آموزشی سنتی و مدرن ، آن بود که به شدت به شکوفایی استعداد دانش آموزان افغانی لطمه وارد می کرد.فارغ التحصیلان مکتب حبیبیه حتی بعد از ده سال تحصیل ، تنها مقدار خیلی کمی از وقت خود را به موضوعات درسی مدرن اختصاص می دادند." ( گریگوریان ، 1388، 232)
" او درسخنرانی اش در دیدار رسمی از هند در سال 1907 به دانش آموزان علیگره اظهار داشت :.. اگر پایه های چیزی را قطع کنید روبنای آن مطمئنا فروخواهد ریخت . بنا براین به شما توصیه می کنم برای همیشه مواظب باشید که آموزش مذهبی دانش آموزان درمرحله اول قرار داده شود و بیشترین توجه به آن اختصاص داده شود . این شرط لازم را خودم در افغانستان تحمیل کرده ام و امیدوارم که همچنان پا برجا بماند . اما با توجه به این شرط مجددا می گویم که مخلص و ارادتمند آموزش غربی هستم ."         ( گریگوریان ، 1388، 235)
اما نمی توان منکر شدن که ارادت حبیب الله به دانش غربی دروازه ای را از افغانستان برای فراگیری علوم عصری باز کرد.با ارادت به آموزش غربی امیر تصمیم داشت گروهی از دانشجویان افغان را روانه اروپا وامریکا کند تا در رشته های مهندسی و پزشکی درس بخوانند.به نوشته گریگوریان مخالفت های داخلی و جنگ جهانی اول مانع این کار شد و بالاخره امیر خودش به قتل رسید.
باری  اینگونه بود که زمانی که کاگزاران مذهبی اقدامات اصلاحی امان الله برای محدود کردن حوزه اختیارات شان  را خانمان برانداز یافتند علیه شاه غازی اعلان جهاد کردند و او را کافر خواندند . تبلیغ جهاد به منظور تابع ساختن ذهن و ضمیر مردم از جمله اقداماتی بود که حاکمان دوره های مشروطیت به ارث برده بودند . کتاب " تقویم الدین " که به دستور امیر عبدالرحمان خان توسط گروهی از عالمان دینی آن روزگار تدوین و تالیف شده از جمله متون تاریخی است که شیوه نگرش کارگزاران دینی و حاکم افغانی را باز می تاباند؛ این کتاب دو هدف اساسی را دنبال می کند که در هم تنیده اند : یکی جهاد و دیگری هدایت یافتن در سایه جهاد :
" سابق براین مذکور شد که آن حضرت ( پیامبر اسلام ) فرموده : هر کس اسپ را محض جهت جهاد ، نه فخر و مباهات نگهدارد ، آنقدرکاه ، جو و آب که خورده و سرگین و بول که از او افتاده ، همه در میزان داخل اعمال حسنه صاحب آن می گردد و به مقدار هر دانه جو که به اسپ پا ک کرده و داده صاحب اش را یک حسنه است ...لهذا همه مومنان را باید که به قدر وسع و طاعت ، آلات غزا را به خود مهیا سازند و آماده و مستعد جنگ باشند." ( روزنامه جامعه باز ، 1392، شماره هشتاد)
تعصب مذهبی نه تنها در هنگامه جنگ افراد را تحریک می کند تا بدون درنگ کردن در چند و چون واقعه وارد نبرد و جنگ شوند بلکه در دیگر موقعیت های روزمره به آنها اجازه اندیشیدن و تامل کردن نمی دهد . مردم عنعنات و آداب به میراث مانده را چشم بسته می پذیرند تنها با پشتیبانی اینکه عصبیت مردم انتقال فرهنگی را همینگونه پذیرفته و درک کرده است . ما غالبا در مورد سوالات و شک های خود در باب مسایل مذهبی خارج از دایره گفته های عالمان دینی پای نمی گذاریم  زیرا می دانیم که افراد جامعه نمی خواهند استحکام عصبی خود پیرامون مسایل مذهبی را زیر سوال ببینند . به این ترتیب مردم یکدیگر را از وارد شدن به حوزه استدلال و تامل هشدار می دهند . آنچه ملاها را در زمان زمامداری امان الله برآشفت به غیر از تهدیدی که اصلاحات امانی بر صلاحیت قدرت روایی آنها وارد می کرد ، این نکته بود که ایشان نمی توانستند درک کنند که چرا باید در دستورات مذهبی که صدها سال دوام آورده کسی بخواهد تغییر آورد؟ منبع تعدد زوجات ، ازدواج دختران زیر سن ، درس خواندن دختران در مکاتب عصری ، به رسمیت شناختن مذهب شیعه و... مواردی از اصلاحات امانی بود که کاگزاران مذهبی وقت نتوانستند قبول کنند . با موضع گیری همین کارگزاران در برابر تغییرات مدنی بود که اکثریت مردم با یکدیگر هم آوا شدند که نباید در باورها و اعتقادات کهنه و میراث مانده تغییرات بیاید . در چنین فضایی اقدامات اصلاحی امان الله خصوصا در دوره دوم اصلاحات اش واکنشی را در میان مردم برانگیخت که به سرنگونی و فرار شاه منجر شد:
" در مرحله اول به کار آزاد ساختن زنان مشغول شد . در ماه جولای ملکه ثریا( همسر شاه ) در مقاله ای در امان افغان ضرورت رفع حجاب را بیان کرد. متعاقب آن ، شاه ، زنان مامورین ارشد و معارف شهر را در قصر شاهی دعوت نموده با آنان از آزادی زنان در سایر کشورها صحبت نمود و در ضمن آن اظهار داشت که اگر شوهرانشان به آنها آزادی عمل نمی دهند ، حق دارند ایشان را هدف گوله قرار دهند و وی شخصا سلاح لازم را برای اجرای این کار به ایشان خواهد داد . در عین حال امر شد تا مردان هم لباس سنتی شان را ترک گرفته لباس اروپایی به تن کنند و کلاه اروپایی به سر بگذارند و این فرمان نامعقول که منافی تمام موازن آزادی و دموکراسی بود با تهدید به جریمه نقدی برای مردم بیچاره ای که نه توان تهیه لباس مذکور را داشتند و نه با طرز پوشیدن آن آشنا بودند ، تطبیق گردید... سپس شاه لویه جرگه را برای بررسی و تصویب اصلاحات تازه به کابل دعوت کرد و وکلا را مجبور ساخت تا برای شرکت در آن عمامه و لباس محلی را کنار گذاشته لباس سیاه اروپایی به تن کنند و کلاه شاپو به سربگذارند . آنها که از این تحمیلات سخت ناراحت شده بودند ، از مرحله نخست در برابر اصلاحات جدید موضع مخالف اختیار کردند ...( برخی پیشنهادات ) با بی میلی از جانب لویه جرگه تصویب شد ، اما پیشنهادهای دیگر او درباره محدود شدن تعداد زوجات و تعیین حداقل سن ازدواج ازجانب مجلس رد شد و در پایان کار ، و کلا با ذهن مخالف و برآشفته مجلس را ترک گفتند و دربازگشت به محل سکونت شان ، شاه را برخی به بی دینی و بعضی به بدعت و نوآوری در دین متهم ساختند ."( فرهنگ ، 1371، 531)
به نظر می رسد می توان هم خاستگاه  اقدامات اصلاحی امان الله خان را در زمینه تعصب مذهبی وفرهنگی مردم کشور جستجو کرد و هم فرودگاه آنرا . شاید تلاش شاه برای تبدیل کردن لباس زنان و مردان کشور تنها چاره ای بوده که او گمان می کرده از طریق آن بتواند به ذهن و ضمیر متعصب مردم راه باز کند . واکنش افراطی در برابر اقدامات شاه طبیعی به نظر می رسد . فرهنگ مردسالای به نحوی تعصب مذهبی را چارچوب می دهد:
" گسیل نمودن یک تعداد ازدختران برای تحصیل به ترکیه که در همین وقت صورت گرفت ، موضوع تازه ای را برای تبلیغات ضد دولت فراهم کرد . ضمنا عکس های ملکه ثریا با لباس نیمه برهنه شب به تعداد زیاد در بین قبایل انتشار یافته از جانب روحانیون وخوانین که اکنون به طور دسته جمعی در صف مخالف دولت قرار گرفته بودند، به عنوان سند بی دینی و بی ناموسی شاه به عوام ارائه گردید... در عین حال فساد و رشوت خواری که همواره در افغانستان موجود بود و تنها انظباط و باخبری مرکز قدرت می توانست آنرا محدود سازد ، اکنون به علت مصروف بودن شاه به کارهای نمایشی و فقدان رئیس حکومت اوج گرفته ، هیچ محل و مرجعی برای رسیده گی به آن و شکایات مردم وجود نداشت ... ملکه به زنان توصیه می کرد که اگر شوهرانشان مرتکب بی عدالتی شدند آنها را به گلوله بزنند اما درعمل قدرت آنرا نداشت که از صدها فقره ازدواج اجباری و ازدواج اطفال که هر روز در عرض و طول کشور بر ملاء عام صورت می گرفت ، از یک فقره جلوگیری کند."  ( فرهنگ ، 1371، 534)

یکی از ویژه گی های روحیه افغانی بخصوص در آن دوره هایی که اولین بارقه های مشروطیت خواهی و تلاش برای ترویج علوم عصری در افغانستان درخشیدن گرفت ، خرافه گرایی تقدیر گرایانه است . خرافه گرایی تقدیر گرایانه به این معنا که مردم بیسواد افغانستان مقدرات روزگار خود را بر اساس باورهای خرافی که دست تقدیر در ساختن آنها دخیل است ، ارزیابی می کنند. معرفت و آگاهی مردم در بیشتر مسایل از راه پیوند یافتن باورهای خرافی آنها با راه حل های تقدیرگرایانه رقم می خورد . یکی از این باورهای خرافی این است که  افغانستان بواسطه مسلمان بودن مردمانش می تواند با اندک غیرت کردنی بر کشورهای پیشرفته اما کافر غلبه یابد. شاه امان الله  که سلسله جنبان شماری از مفاهیم دنیای مدرن در افغانستان به شمار می رود ، هنگامی که در لویه جرگه مردم را به فراگیری علوم عصری و دنیایی فرامی خواند سعی می کند آنها را درزمینه باورهای خرافی شان تحریک کند .
" امروز دشمنان ما به آسمان و برزمین که فکر و خیال از دیدن و شنیدن آن مقصر است پرواز و رفتار دارند . بدا به حال فلاکت ما اسلام که در کنج گم نامی و بدنامی خزیده برخلاف فرموده خداو پیغمبر خود دست دشمن های خود را برسرخود دراز می نماییم . محض جهت حفاظت دین مقدس اسلامی و ترویج شریعت غرای نبوی و اعلای کلمه الله برهمه ما ضرور و لازم است که علوم دینیه را بیشتر خوانده علم دنیا را هم یاد داشته باشیم ، تا آن چیزی را که به واسطه اش دشمن خود را مغلوب و مفتوح سازیم نیز به چنگ آریم و آن چیست : توپ ، تفنگ ، کارطوس ، باروت ، و دیگر آلات جارحه ! ... درحقیقت جمیع علوم و فنون که امروز به نظر ما خورد و دشمنان ما را برایجادات غریب و عجیب موفق ساخته ، همه از عالم اسلام بود ." ( روزنامه جامعه باز ، 1392، شماره هشتم )
به نظر می رسد خرافات گرایی از خودبزرگ بینی هویتی گرفته تا چنگ زدن به ابزارهای نامعقول برای دفع نامرادیها ، بدیها و بیماری ها ، نقش مهمی در مقاومت مردمی در برابر اصلاحات نوگرایان بود است . در اشاره به اصلاحات حبیب الله در صحت عامه گریگوریان خرافات گرایی را مانع بزرگ برای تبلیغ روش های بهداشتی نو می داند:
" در طول مدت حاکمیت حبیب الله ، اقدامات محدودی در جهت بهبود وضع صحت عامه در کشور صورت گرفت . لوله کشی آب از پغمان به کابل ، با نظارت یک مهندس اسکاتلندی به نام جیمز میلر انجام شد . بعد از شیوع بیماری واگیروبا در کابل در سالهای 1903 و مجددا در 1915 حکومت اولین گامها را در جهت تقبل وظیفه صحت عامه برداشت . به عنوان مثال یک اداره وابسته به شهرداری که بر نظافت روزانه خیابان های کابل نظارت می کرد ، بنیان نهاده شد اما بسیاری از این اقدامات که حالت غیر مانا داشتند ، فقط در مواقع ضروری عملی می شد . هنوز مجرایی برای تخلیه آبهای فاضلاب در افغانستان وجود نداشت ... مهمترین پیشرفت در زمینه بهداشت تاسیس اولین بیمارستان دولتی در سال 1913 بود ... اما هنوز تنها یک بیمارستان و تعداد معدودی پزشک در کشور وجود داشت ، آموزش بهداشت موجود نبود و خرافات در رابطه با طبابت گسترش یافته بود . مقاماتی که در رابطه با صحت عامه در سراج الاخبار به چاپ می رسید تاثیر لازم را برروی مردم نداشت . به طور کلی توده ی مردم به جادوگری ، طالع بینی و فال بینی و طبابت های از این نوع روی می آوردند و به قدرت های معنوی ملاهای محلی و قبور مقدس پناه می بردند . اکثر افغان ها بیمارستان را به عنوان آخرین راه حل می دانستند." ( گریگوریان ، 1388، 238)

توجه عمده شاهان دو دوره اصلاحات نوگرایی به نوسازی ارتش نشانگر روحیه جنگی یا جنگ طلبی است که درمیان مردم کشور و در دیدگاه زعیمان وجود داشته است . آنها با کوشش بسیار برسرمدرن کردن ارتش و سپاه درقدم اول می خواستند در برابر قدرت های خارجی کشور و دولت خود را محافظت کنند اما به نظر میرسد توجه به نو سازی ارتش همچنان به هدف تحکیم پایه های قدرت در داخل کشور صورت گرفته است . حاکمان افغان هرچند دراین دوره ها به نوسازی پرداختند اما هنوز برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود تحت فشارقرار داشتند. نشان دادن زور برای پیشبرد هر گونه هدفی لازم بوده است ؛ روش حکومت نظامی یا نظامیگری ویژه گی مهم دولت افغانی بوده است :
" حبیب الله همانند شاهان اسلاف خود در ابتدا توجه خود را به مدرنیزه کردن ارتش معطوف داشت . دلیل ترجیح دو مولفه بود : اول اینکه ارتشی قدرتمند و قوی برای دفاع از کیان سلطنت لازم بود و دوم اینکه هیچ نوع مخالفتی با اصلاحات نظامی درکشور وجود نداشت . حتی عناصر سنت گرا نیز نمی توانستند به سامان دهی ارتشی که یکی از اهداف آشکار آن دفاع از دین اسلام بود ، شدیدا اعتراض و مخالفت کنند ." ( گریگوریان ، 1388، 230)
 به این ترتیب صنعتی شدن در کشور ما زیر اثر خواست دولت ها برای به روز کردن صنایع نظامی قرار گرفته است . نیازهای نظامی طلیعه دار روی آوردن به صنعت مدرن بوده است :
"... در طی سالهای 1901 .و 1904 تقریبا 1500 کارگر در کارگاههای دولتی شهر کابل که شامل یک کارگاه پرس ، یک ضرابخانه با توان تولیدی 40000 روپیه کابلی در یک روز ، کارگاههای ریخته گری آهن و برنج ، آهنگری و ماشین نورد ، و دیگ بخار و موتور خانه می شد . روی هم رفته درحدود صد نوع ماشین الات مختلف دراین کارگاه ها مورد استفاده قرار می گرفتند. علاوه براین ، تعدادی کارگاه صنایع دستی وجود داشت ، آنها تفنگ ، فشنگ ، چرخ ، باروت ، سرنیزه ، شمشیر ، چرم دباغی شده ، الکل صنعتی ، اسید ، محصولات حلبی و مسی ، شمع ، صابون و تجهیزات تولید می کردند . علی رغم تنوع محصولات تولیدی وظیفه اصلی این کارگاه ها مجهز کردن و برآوردن نیازهای اساسی ارتش افغانستان بود. "( گریگوریان ، 1388 ، 239)
در پهلوی این اقدامات ، حبیب الله کارخانه هایی هم در صنعت بافندگی و بوت دوزی راه اندازی کرد که تولیدات محلی را زمینه سازی کرد. برخی از جلوه های نوآوری و نوسازی حبیب الله درافغانستان این زمان عبارت اند از :
-          وارد شدن اولین اتوموبیل درافغانستان
-          وارد شدن اولین تجهیزات سینمایی درکشور
-          نشانه گذاری مسافت در جاده های منتهی به کابل
-          انکشاف عکاسی ؛ چنانچه حبیب الله خود شخصا استفاده از کامره را به افغان ها آموزش داد.
" همراه با خیلی از اختراعات ، اصطلاحات اروپایی نیز سرازیر شدند . صفحات سراج الاخبار پر ازاین اصطلاحات بود: بکس ، بوت ، سکن کلاس ( طبقه متوسط اجتماع ) ، متر ، بلوک ، استیشن ( ایستگاه )، موتر ، ریل ، تلفون ، آپارتمان ، راپور ( گزارش ) جیولوژی ، انجینیری ، پولیتیک ، داکتر ، تلگراف ، گرامافون و...امیر سعی می کرد تا پیشرفت های اروپایی همگام شود و بسیاری از آنها را تا آنجا که ممکن بود قبول کرد.. دراین سال ها نخبگان افغانی ، عاشقانه به ژیمناستیک و ورزشهای اروپایی به شمول گلف ، تنیس ، اسکیت روی یخ و فوتبال روی آوردند. " ( گریگوریان ، 1388، 252)

از آنجا که افغانستان در طول قرن ها زیر ستم حاکمان و حکومت خواهان قرارداشته است ، یکی از اصلاحات مهم یا یکی از تلاش های مهم برای اصلاح ساختار اجتماعی افغانستان توجه به حقوق بشر است . پس از حکومت مشت آهنین عبدالرحمان خان ، فرزند او در مسیر برخی اقدامات نوسازی به حقوق بشر نیز توجه نشان داد . تلاش او برای تعریف کردن برخی حدود و ثقور در زمینه حقوق بشر زمینه ساز اقدامات بعدی دراین باره شده است :
" در زمینه حقوق بشر امیر قوانین ضد برده داری را تصویب کرد و دستور دادکه اجرا شوند . همچنین شبکه زندانیان را در زمین منع نمود .. سیاه چالهای مخوف درکشور در سال های 1912-1913 متوقف شده زندان نسبتا مدرنی در کابل احداث کرد. باور بازپروری در اصل پذیرفت شد و برای اولین بار تلاشهایی صورت گرفت تا صنایع دستی را به زندانیان بیاموزند...تعذیرات مشخصی چون قطع دست ، قطع زبان و کور کردن رسما لغو شد . اما این قانون همیشه رعایت نمی شد. "( گریگوریان، 1388، 249-250)




"در طی این مقطع زمانی ، تاثیر و نفوذ غرب به صورت فزاینده ای نمودار شد. امیر استفاده از لباسهای غربی را تشویق می کرد . سربازان افغان ، تونیک و کت می پوشیدند که اولی الگوی سبک روسی بود و دیگری ترکی .. " ( گریگوریان ، 1388، 250)
با توصیفاتی که در اسناد تاریخی به دست می آید و همچنان با بررسی تغییرات سخت افزاری نواگران افغانی با پادشاهانی برمی خوریم که درمواجه با دنیای مدرن شیفته پیشرفت های علم مدرن شدندو همچنان از تحولات در حقوق مدنی نیز متاثر شدند . اما آنچه این پادشان را در رابطه مستقیم با غرب قرار می داده است ، مجبوری آنهابرای تعامل بر مبنای معاملات سیاسی و اقتصادی بوده است که پیش از آنها بنا گذاشته شده بود. از آنجمله است مسئله تبعیت از خواستهای انگلستان در زمینه سیاست خارجی و بعد از استرداد استقلال افغانستان لاینحل ماندن خط مرزی دیورند. در صورتی که اجبار مصلحت های حکومتداری بر شانه های نوگرایان کمتر می بود شاید آنها می توانستند در چشم انداز  گسترده تری از غرب و علم مدرن استقبال کنند . در فضای آزادی که برای این پادشاهان نوگرا باقی مانده بود ما بیشتر به تصویر اشخاصی برمی خوریم که در وابستگی شدید قومی خود فراتر از مردم عادی اند و در مقامی که دارند دنیای نو را تجربه می کنند . در کنار مجبوریت برای تحکیم پایه های حکومتداری ، فقر دامن گیر دولت های اصلاح طلب فرصت آنها را برای پرداختن جدی تر به اصلاحات نوگرایانه محدودتر می ساخت . این عوامل که دایره اختیارات آنها را کوچک می کرد مانع بلند پروازی آنها می شد :
"علیرغم علایق پرشمار امیر به اختراعات مدرن اروپایی ، او در راه تلاش خود برای نهادینه کردن نوگرایی درافغانستان موانع بزرگی داشت . یکی از آنها فقدان سرمایه بود. .. تسهیلات ذخیره ای ناکافی ، پرسنل زیاد ، دفتر داری عاری از امانت داری و عدم دقت در اوزان و اندازه ها و اختلاس گسترده ، کالا و پول دریافتی را تقریبا به نصف کاهش می داد. علاوه براین ، تعداد زیادی از مجموع آنچه جمع می شد یا به وسیله مامورین محلی وصول مالیات یا به وسیله سران قبیله ای تصرف و سرقت می شد." ( گریگوریان ، 1388، 253)
در واقع امان الله میراث دار بسیاری از کمبودیهایی بود که پدرش برایش به یادگار گذاشته بود .





هرچند ما دراین دوره ها اقدامات نوگرایانه مهمی را شاهد بودیم  که تجربه علوم مدرن و قدم گذاشتن به دنیای مدرن را برای افغان ها امکان پذیر کرد اما در وابستگی به برخی مولفه های ساختاری فرهنگ افغانی ما با نوگرایانی طرف هستیم که چنانچه باید نمی توانند از خاستگاه های سنتی خود دوربروند :
" از تلاش های مهم امان الله در رابطه با اصلاح اداری  ، مرتب کردن اولین بودجه ملی در سال 1922 بود که در آن به صورت قابل توجهی اولین کوشش انجام شده تمایز آشکار بین خزانه عمومی و دارایی شخص پادشاه را نشان میداد . اما حتی مهمتر ، اعلان رسمی اولین قانون اساسی افغانستان در سال 1923 بود .. این قانون سلطنت مطلقی و ارثی را به تاجگذاری مستقیم بر اعقاب مذکر امیرحاکم تصدیق می کرد.اسلام به عنوان دین رسمی کشور اعلان شد ولی جوامع هندو و مسیحی از آزادی مذهبی بهره مند بودند . اما ماده ای وجود داشت که آنها را مجبور می کرد مالیات مخصوص بپردازند و علامت های ویژه ای به خود ببندند . امیر به عنوان مدافع دین یاد می شد و قرار شده بود نام وی در خطبه ها یا مراسم برده شود."( گریگوریان ، 1388، 311)
" در موارد اضطراری و تصمیم های مهم ملی ، امیر می توانست با صلاحدید خود شورای بزرگ ملی یا لویه جرگه را فرابخواند ، این ضرورتا یک طرح انکشافی سنتی بود که به وسیله قوانین قبیله تهیه می شد . کابینه توسط خود وی انتخاب می شد و تنها در برابر وی مسئول بود. "( گریگوریان ، 1388، 313)


از آنجا که سرکوب اقوام ناراضی توسط عبدالرحمان خان به طرف یکی دو قوم خاص نشانه گیری شد و به قتل عام آنها انجامید توضیح دادن تعصب قومی و قبیله گرایی در این متن خالی از فایده است اما اشاره به اسناد تاریخی جمعبندی ساده ای ازاین موضوع به دست می دهد :
" امیر ، ارتش را تقریبا به صورت تمام و کمال در امتداد خط ارتش ترکیه و آلمان تجدید سازماندهی کرد  ... قبایل افغان به شدت از تلاش های امیر برای مردمی کردن سیستم سربازگیری با عمومی ساختن آن متنفر شدند و در حقیقت در برابر هر نوع سیستم سربازگیری مقاومت کردند . به خاطر همین موضوع و شاید به خاطر آرزوی خود امیر برای ارتشی که فراسوی وابستگی های قومی و فئودالی باشد ، اعضای ثابت ارتش عمدتا از میان اقلیت های نژادی سربازگیری می شد... " ( گریگوریان ، 1388، 312)

افغانستان تا امروز کشوری است که شیوه عمده معیشت مردمش کشاورزی و شبانی است . مردم افغانستان در دوره های مورد بررسی ما بخصوص در وضعیتی قرار داشتند که شیوه های معیشت اصلی آنها مورد توجه دولتمردان قرار نداشت . چنانچه اشاره شد اصلاحات درپیرامون دارنده گان قدرت و ثروت و در حاشیه علاقمندی های آنها صورت داده شد . نوگرایان افغان در این دوره ها هنوز در آن اندازه ها از قدرت و درایت ( دانش ) حکومتداری نبودند که بتوانند نگاه ژرفتری به مسئله شیوه معیشت مردم داشته باشند . ارزیابی گریگوریان از تغییرات صنعتی مدرن در زمان امان الله بسیار خلاصه است . توسعه صنعتی دراین دوران چندان صورت نگرفت . گریگوریان از بی برنامه بودن امیر نوشته است :
" درافغانستان انباری از ماشین آلات و کارخانه های بلا استفاده شد. در دهه 1920 هیچ پروژه صنعتی مهمی درافغانستان کامل نشد . درهمین دوره دستاورد مهمی در رابطه با کشاورزی هم رخ نداد."        ( گریگوریان ، 1388، 313)
حادثه مهمی که در دوران مدرن در کشورهای اروپایی روی داد ، بوجود آمدن شهر ها در اطراف مراکز صنعتی بود . تغییردر شیوه های معیشت همگام با صنعتی شدن و مدرن شدن علوم در اروپا تجربه ای بود که اروپایی ها در  شهرهای با بنیادهای نو آنرا پشت سرگذاشتند. برپا شدن شهرهای تازه در اروپا چنان بود که مردم در دسته های کلان تغییر یافتن شیوه های معیشت را تجربه می کردندو همزمان الگوهای تازه ای از رفتار اجتماعی و حقوق مدنی درمیان آنها معنی می گرفت . معرفت آنها بنا بردگرگونی در ابزارهای کار، روش های انجام دادن کار و تغییر در مناسبات میان انسان ها دگرگون شد .

منابع :
فرهنگ، محمد صديق، افغانستان در پنج قرن اخير، انتشارات دارالتفسير، 1371، قم.
گريگوريان، وارتان، ظهور افغانستان نوين، ترجمه: علي عالمي كرماني، تهران: نشر عرفان، 1388
روزنامه جامعه باز ، کابل ، افغانستان ، 1392

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر