۱۳۹۵ آذر ۹, سه‌شنبه

افراطگرایی بی دینی


محمد عرفانی 


" افراطگرایی اسلامی که تلاش دارد خود را به عنوان یک موجود مسلط بر فکر، ذکر و کنش مردم تحمیل کند، در گستره ای از افکار، حرفها و اعمال افراطی واقعیت پیدا می کند. "

 این جمله را در مورد گزارشی پیرامون " رسانه های اجتماعی و بیان اندیشه های افراطی در افغانستان" [1] که اولین کار تحقیقی مشترکم در انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان بود نوشته بودم. درآنزمان از تعبییر" افراطگرایی اسلامی" برای اشاره به محتوای پژوهش استفاده کردم، اما حالا می پرسم آیا عنوان" افراطگرایی اسلامی" اصلا ربطی به فکر و ذکر و عمل کسانی که معرف آن هستند، دارد؟ زیرا به نظر می رسد سکه " افراطگرایی اسلامی" که توسط اعمال تروریستی و شبکه پیام های توجیهی آن ضرب می شود می تواند روایت ویژه اما نامناسبی را بر توضیح ما از وقایع جاری تحمیل کند.

" افراطگرایی اسلامی" را می توان به بیان ساده "زیاده روی دینی" گفت. اما آیا کسانی که افراطگرایان مسلمان معرفی شده اند، اصلا دین دارند؟
بنا بر گفتار های موجود درجامعه، "زیاده روی" را می توان به هر رویه و طرزالعملی نسبت داد، ولی آیا می توان میان "زیاده روی در تدین" با شبکه ویرانگر اندیشه ها، گفتارها و اعمالی که هر روز فاجعه می سازد و درپی مسلط شدن بر همه ابعاد زندگی است، ارتباط برقرار کرد؟ این زیاده روی چگونه در جامعه ته نشین می شود؟ آیا این زیاده روی ناشی از بیرون شدن افراد دیندار از دایره حدود شرعی با اهداف جاه طلبانه، اسراف کارانه و یا جهل است؟ یا آنکه اشاره ما به تجاوز افراد از محدوده محترم خودشان بر قلمرو محترم دیگری است؟
اگر منظور ما این باشد که افراد در چارچوب تدین پسندیده خود زیاده روی می کنند، باید دید که چگونه این زیاده روی راهش را به سمت تخریب و تجاوز در جامعه باز می کند؟
واگر منظور ما از زیاده روی تجاوز بر قلمرو دیگران است، باید پرسید که این دیگران چه کسانند و چگونه مرزهایشان را در مقابله با خود تعریف می کنند.
برای پاسخ دادن این سوال لازم است تا بتوانیم حدود تدین را که الزاما معطوف به تعریف خود و دیگری است در مرزهای اجتماعی که فرهنگ بن مایه آنرا می سازد و در مرزهای سرزمینی که پراکنده گی جمعیتی را معین می کند، ارزشیابی کنیم.
گردآوری ما از "روایت های افراطی در شبکه های اجتماعی" حاوی روایتی است که زیاده روی را دربرابر میانه روی قرار می دهد. اما آنچه میانه روی خوانده می شود بیشتر معطوف به قلمروی فرهنگی- سیاسی است که در بهترین حالت نسبت اش را با دین گسسته و ادعا می کند در برابر دین بی طرف است. به عبارت دیگر این روایت که خود را سردمدار میانه روی معرفی می کند، درپی تحکیم حاکمیت اش بر مرزهایی است که ارزش های مدنی جامعه بین الملل را بر پا نگه می دارد.
به نظر می رسد گفتار غالب برآن است که بگوید جامعه مدنی جامعه ای است که توانسته است در چارچوب نظام سیاسی بین الملل روابط سازگار افراد با یکدیگر را بدون در نظر گرفتن محدوده های اعتقادی اجتماعات گوناگون تنظیم کند. اما آیا به یاری این روایت می توان به نقد نظر بر واقعیت زیاده روی و خشونت درجامعه دین مدار پرداخت؟
در ادبیات دینی ما زیاده روی در استفاده از منابع با تعبیر"اسراف" قابل بازیابی است و در کنار آن تجاوزکاری با مفهوم "ظلم"، تعریف می شود. شایسته است این سوال پرسیده شود که کدام منابع مادی واعتقادی در جامعه ما مورد بهره گیری اسراف جویانه و ظالمانه قرار گرفته است که تصویر برونی آن در ریخت و پاش غیر قابل پیشگیری مشاهده می شود.
چنانچه ما بخواهیم در مرزهای فرهنگی - اعتقادی خود به مسئله بپردازیم به نظر نمی رسد با ساختار شکنی "تروریزم" به عنوان "افراطگرایی دینی" بتوانیم راه حلی برای مبارزه با آن در جامعه فراهم کنیم. لازمه این ساختار شکنی آن است که در ابتدا دین و دیندار را به حیث " هیولای تجاوزگر" تصور کنیم که فاقد خدا، مردم و سرزمین است. در روی دیگر مردم را خواهیم داشت که فاقد دین، اراده و سرزمین اند. پس، از یک سو درحالی که روایت غالب در مبارزه اش با " افراطگرایی دینی"، "هیولای تجاوزگر" را نشانه گرفته است، از دیگر سو این هیولای تجاوز گر می خواهد بر مردمی که فاقد سرزمین، دین و یکدیگرند، خدایی کند. تلاش برای مسلمان کردن بی دین ها یا حق دادن به بی چیزها در دعاوی همین هیولا می گنجد که به سادگی خود را در قالب دولت نیز آرایش می دهد.
بنا براین گفتن این هم که " تروریزم مسلمانی" یک پدیده وارداتی است، نمی تواند گره گشای مشکل باشد مگر آنکه مردم بتوانند محدوده معینی از سرزمین، جمعیت و ارزشها را نگهبانی کنند.





[1] http://www.aiss.af/wp-content/uploads/2015/11/Final-Farsi-Version-Social-Media-and-Articulation-of-Radical-Narratives-in-Afghansitan.pdf

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر