محمد عرفانی
می خواهم به این
سوال بپردازم که آیا این روایت حقیقت دارد که ما در دروان انفجار اطلاعات زندگی می
کنیم؟ آیا به راستی میزان پراکنش اطلاعات از کنترل ما بیرون شده است؟ اگر زندگی در
دوران انفجار اطلاعات به واقعیت پیوسته است ما در کجای آن قرار داریم؟ و آیا اصلا
انفجار اطلاعات برای ما جایگاه و قراری در زمان باقی گذاشته است یا آنچه رخداده
است بی قراری بی پایان در مدار اطلاعات درگردش است؟
اگر به این سوال
داخل شویم، آنچه جالب توجه است پراکنده گی موضوعی اطلاعات است که طیفی ظاهرا
گسترده را از هرچیز دانستنی شامل میشود. اما این طیف در چند موضوع عمده توانسته
است که انفجار اطلاعات را به جریانی طبیعی و متناوب از زندگی روزمره تبدیل کند؛ مخاطبان
رسانه ها از رادیو و تلویزیون گرفته تا روزنامه های کاغذی و وبسایت های اینترنتی
می دانند که در جهان زندگی شان رقابتی درگردش است که خود را بصورت الگوی تام و
تمام زندگی مدنی مسلط کرده است. رقابت میان سیاست های کشورهای ابرقدرت، رقابت میان
باشگاههای ورزشی، رقابت میان منزلت های اجتماعی و نمادهای فرهنگی که به شکل "مود و فیشن" خود را در معرض تماشا قرار
میدهند.
ما مخاطبان رسانه ها
در دوران انفجار اطلاعات، خود دست اندر کار ساختن و پرداختن اجزای پراکنده جهان
اطلاعات هستیم، چنانچه در شبکه های اجتماعی اینترنت بخاطر ابتکار در خبرپردازی،
تصویر سازی و پیام رسانی به یکدیگر امتیاز میدهیم. اما ما دست اندرکاران این دوران
اطلاعاتی به آن اندازه ساده که به نقل و انتقال اطلاعات در صورت انفجاری آن اعتماد
می کنیم، این دغدغه را نداریم که چگونه اجزای این جهان اطلاعاتی به هم می رسند و پراکنده
می شوند. آیا این مشغولیت عمومی صرفا در حاشیه مناسبات تکنولوژیک زندگی مدرن قرار می
گیرد یا اساسا مکلفیتی شهروندی است در یک دستگاه اطلاعاتی که همرسانی می شود؟ آنچه
در دوران انفجار اطلاعات جلب نظر می کند، مفصل بندی تعاملات روزمره بر مبنای اطلاع
رسانی و آگاهی بخشی به یکدیگر است؛ چنانچه هر کس سعی دارد نسبت خود را با آن تعیین
کند. به نظر می رسد جای گرفتن این نقش شبکه ای در تراکم و پراکنش اطلاعات که افراد
را در مناسبات عملی راهنمایی میکند، ممکن نمی شود مگر آنکه برنامه انتزاعی از
فرهنگ دانایی در آن مستقر باشد. در کنجکاوی این سخن می پرسم چطور ممکن است اطلاع
رسانی که مظهر دانستگی و آگاهی انسانها به شمار می رود ، همزمان توجیه کننده میزان
نادانی انسانها نسبت به یکدیگر و بحران وضعیت زندگی شان باشد؟ از سوی دیگر چگونه
انفجار اطلاعات که بنا بر تعبیر به معنای بیرون شدن اطلاعات از کنترل است، توانایی
کنترل پیدا می کند؟ مگر جز از طریق آنچه انفجار اطلاعات را بصورت شبکه ای از
دانایی انسانها در مناسبات کارکردی شکل می دهد.
دسترس پذیری ابعاد نادانی انسان در گردونه
دانستگی های اطلاعاتی بخشی از فرایند کنترل اطلاعات را می سازد که مبتنی است بر اینکه"
من می دانم که نمی دانم" . این گزاره با قاطعیت نسبی میان مخاطبان اطلاعات
طنین انداز میشود. این عبارت زمانی نقل قولی بود از فیلسوف یونان باستان که با
تواضع میزان نادانی خود در برابر آنچه فکر می کرد می داند را اعتراف کرده بود. اما
اکنون این جمله در زمینه ای خالی از تواضع فلسفی در استخدام جریانهای انفجار
اطلاعات قرار گرفته است. امروز کاربران شبکه های اجتماعی چه در فضای مجازی چه در
فضای واقعی، فروتنانه با سهم گیری در نقل و انتقال پیام های موجود در گردونه
انفجاری اطلاعات، یکدیگر را با گزاره
" من می دانم که نمی دانم" تحویل می گیرند. این گزاره به پیمانه ای دست
به دست می گردد که افراد
پروایی ندارند از اینکه واقعا نسبت به آنجه نمی دانند نادان بمانند. این اعتراف به
نادانی چنان ارزان قیمت شده است که کسی دیگر برای بازپرسیدن حقیقت آن دچار زخمت
نمی شود، مگر آنکه به ایفای نقش باربرانه خود به حیث پیامگذار ادامه دهد. اکنون دیگر
این جمله را نیز می توان شنید و خواند که "من نمی دانم که می دانم."
به این ترتیب این
آگاهی شبکه ای، الزاما کاربران اطلاعات را در حفظ آنچه ارزشمند است و یا چاره جویی
برای آنچه در وضع خرابی است کمک نمیکند. شاید یک علتش این باشد که طیف موضوعاتی که
در اختیار دوران انفجاری اطلاعات قرار گرفته است، آنقدر گسترده و متنوع است که
اکثر حوزه های زندگی را تبدیل به مواد اطلاعاتی کرده است. در اینصورت کارکرد
اطلاعاتی آنچه اتفاق می افتد ممکن است از تمام پیامدهای رخداد مورد نظر بیشتر
باشد. اطلاعات روزمره که به عنوان اخبار منتشر می شود، می تواند مثالی از کارکرد
اطلاعاتی یک رخداد را در دسترس بگذارد؛ اعمال تروریستی را به عنوان مثال در نظر می
گیریم. دهشت افگنی به منظور تاثیرگذاری بر افکار عمومی از نزدیکی کارکرد اطلاعاتی و
پیامدهای یک رخداد بهره فراوان میگیرد. دراین مثال آنچه به عنوان تاثیرگذاری عمل شناخته
می شود از پیامدهای رخداد که در برگیرنده منتشر شدن اطلاعات مربوط به آن هم می شود
جدایی پذیر نیست. بسته به آنکه چه پیامدهای قابل پیشبینی از آن انتظار داشته
باشند، اطلاعات ایجاد شده ممکن است به عنوان مهمترین دستاورد برای عاملان عمل به
شمار برود. این مثال نشان میدهد که تولید و انتشار اطلاعات تا چه اندازه به امری
ضروری و حیاتی تبدیل شده و چه اشکال نامتعارفی را پیدا کرده است. آنچه تولید و
انتشار اطلاعات را تا این اندازه ضروری، حیاتی و غیر عادی کرده است، به نرخ ارزش اطلاعات ایجاد
شده و انتشار یافته همبستگی پیدا می کند. اگرچه در یک حادثه چگونگی انتشار اطلاعات
مورد توجه همه افراد متاثر شده نیست، ولی چنانچه جلب توجه در تعیین نرخ ارزش
اطلاعات کارکرد شبکه ای پیدا کرده باشد، تا حدودی میتوان پیشبینی کرد که اطلاعات
ایجاد شده در چه زمینه هایی از زندگی اکثریت مردم متراکم یا پراکنده خواهد شد. اگر
چنین پیشبینی اطلاعاتی بتواند تا اندازه ای قدرت کنترل بر تاثیرات اطلاعات را فراهم
کند، می توان نتیجه گرفت که تا اندازه ای تفاهم عمومی در مبادله اطلاعات وابسته به
نرخ فشاری است که بر گردونه اطلاعات فرمان می راند. به نظر نمی رسد نرخ ارزش
اطلاعات یا فشار گردونه اطلاعات را چیزی که از جنس اطلاعات نباشد بتواند کنترل
کند. زمانی که ما از قیمت گذاری یا ارزشگذاری اطلاعات صحبت میکنیم، صرفا با تعداد
و پراکندگی وقایع و اختلافات مردم در تفسیر و تعبیر آنها مواجه نیستیم بلکه با
برابرنهادهای اطلاعات روبروییم. برابرنهادهای اطلاعات هم خود را بصورت دانش شبکه
ای مردم نسبت به سلسله روابط و علل نشان میدهد و هم در قالب چیزی که بتوان تمهیدات
برابر نهاد آنرا در گردونه اطلاعات جا به جا کرد.
از منظر نقد
کاپیتالیستی پول آن چیزی است که با فروکاستن ارزش چیزهای دیگر در خود، برابر نهاد
همه چیزهای قابل مبادله شده است. پول است که سازمانها و نهادهای تراکم و توزیع
ویژه ایجاد و قواعد و موازین کاربردش را بر مردم جوامع گوناگون در زمینه های
اعتقادی و فرهنگی مختلف تحمیل کرده است. با توجه به قدرت پس انداز پول، به نظر می
رسد پول نقش اساسی را در مبادله کارکردی اطلاعات دارد، اما پول چه مقداری از
اطلاعات را پس انداز می کند تا بتواند قدرت بقا را از ارزش های اعتقادی به نفع
نظام گردش خود کسر کند؟ سوال دیگر این است که چه اندازه از زمان و مکان مشتری های
نظام پولی- اطلاعاتی در گرو گذشته غیر قابل جبران و آینده قابل پیشبنی قرار خواهد
گرفت؟
ممکن است نسلی به
نفع نسلی دیگر تقویت یا تضعیف شود تا گردش پول بتواند سیر اطلاعات را با خود
هماهنگ سازد. به این ترتیب دوران انفجار اطلاعات، نشانه های انفجاری اش را در قالب
نمادهای قابل مبادله به جریانهای عادی و روزمره زندگی منتقل می کند. این هنگامی
ممکن می شود که نمادهای مبادله پذیر بر مبنای تحمل "وضع اکنون" به عنوان بزرگترین فضیلت پس انداز شده، خرید و
فروش شوند. وضع اکنون به مثابه وضع قابل حمل برای همگان در همه جا، تکه تکه شده
بصورت پیام های قابل بارگزاری، جمعیتی را که اعضایش را در تاریخ اکنون گم کرده
است، به دنبال می کشد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر