۱۳۹۰ اسفند ۲۶, جمعه


 نویسنده: کریستنا وولف
مترجم:  محسن عصیان
                
تحلیل محتوا

تحلیل محتوا یک روش مشاهده و تحلیل است که مصنوعات فرهنگی را بررسی می کند. یکی از تعاریف بسیار معمول و کثیرالاستفاده، این نوع روش پژوهش را به مثابه ی « هرگونه تکنیک برای ایجاد استنباط ذریعه ی شناخت سیستماتیک و هدفمند شاخصه های معین شده ی پیامها» توصیف می کند (Holsti ۱۹۶۹:۲۶). این روش در اوایل قرن بیستم، هنگامی که پژوهشگران مطالعه را روی متون سخنرانی ها، رسانه های سیاسی و روزنامه ها آغاز کردند ، ظاهر شد...


 این روش به سرعت در بررسی آرایش وسیع متون در جامعه به شمول عکاسی ها، سینماها، ژورنال ها و یادداشت ها ی روزانه، موسیقی، تلویزون، فلم، مکاتب، قضایای حقوقی، بیانیه ها و اعلانات توسعه یافت. در ابتدا، هر چیز چاپی و یاآنچه  قابلیت تبدیل شدن به چاپ را دارد، متیواند با استفاده از روش "تحلیل متحوا" مورد بررسی قرار گیرد. این روش در جامعه شناسی و همچنان در بسیاری از رشته های دیگر به شمول علوم سیاسی، تاریخ، حقوق و مطالعات پالیسی و همچنان مطالعات فیمنیستی، تاریخ طولانی دارد.

تحلیل محتوا، تکنیک های  کمی و کیفی را باهم   به مثابه ی وسیله ی فهم پیام های داخل متون و همچنان برای فهم محتوای پیام ها، تولید کننده و یا مخاطب آنها، استفاده می کند. فواید این نوع  تحلیل این است که شفاف و بدون مزاحمت است و از آنجایی که این روش بدون این هدف که خود موضوع یک مطالعه باشد، ایجاد گردیده ، موادی که از این طریق بررسی میشود، از جامعه و جنبه های مختلف آن به درستی نماینده گی می کند. تحلیل محتوا متمم  اشکال دیگر از تحلیل های متون و پیام ها است که شامل تحلیل ساختار، تحلیل متنی و تحلیل گفتمان می باشد.
              
 به صورت خلاصه، تحلیل ساختار ممکن است تکنیک های مشابه به تحلیل محتوا را به کار گیرد، اما رویکرد آن در آنجا که بر تحقیق  چگونگی  ادراک افراد از جهان از طریق مطالعه راه های عملکرد مردم در درون ساختارهای اجتماعی و نیز چگونگی شکل گیری وقایع توسط این ساختارها تمرکز می کند ، تغییر می نماید. تحلیل متنی از حوزه های زبان شناسی و نشانه شناسی سرچشمه گرفت. این روش مثل تحلیل محتوا، در جستجوی  الگوها و تغییرات در  بیان است. یک تفاوت مرکزی رابطه ی خواننده با متن است. معنی زمانی تولید می شود که یک متن خوانده شود، نه زمانی که نوشته می شود، باید برای «زنده ماندن» متن یک رابطه برقرار شود ، در حالی که برای تحلیل ساختار و محتوا هردو، عبارات، کلمات و اسناد به صورت کامل درنظرگرفته می شود. بالاخره، تحلیل گفتمان از بررسی های آنچه ترکیب مقدماتی  یک پیام تولید شده است فراتر می رود، و روی صفات یک سند معین  یا مجموعه ای از اسناد تمرکز میکند. تحلیل گفتمان  بیش از خود سند زبان را دنبال می کند. این نوع تحلیل بیش از آنکه  برمحل استقرار گفتمان تمرکزکند از مکان به مکان حرکت می کند.

قبل از آن که یک پژوهشگر فرایند تحلیل محتوا را آغاز کند ، آن ها مجموعه معیارهای مشخص را تاسیس میکنند که به مثابه ای چارچوب کاری برای آزمایش استفاده می شود. روش های کمی موادی را برمی گزیند که مرتبط با پیش فرض های مطالعه باشد. در جریان این مرحله، آن مواردی که کاربرد ندارد، حذف میشوند. برای مثال اگر کسی  قرار است شیوه هایی که خانم ها در تصویر های روزنامه مجسم میشود را کاوش کند، پس یک جنبه ی معیار از قبل تعیین شده این خواهد بود که تمام تصاویر افرادی  که تنها حاوی مردها و پسرها اند را حذف کند. رویکرد کیفی هم مجموعه ای از معیارها را به کار می گیرد، اما قواعد غالبا با دقت کمتر تعین میشوند و احتمالا مطابق به بعضی از چیزها مانند اندازه و تاریخ متنی که بررسی میشود، محدود میگردد. سوال های تحقیق هنوز استفاده میشود، اما هیچ قسمت از داده ها در این مرحله حذف نمیشود. مطالعه ی مشابه از تصاویر خانمها روی همان گروه از عکسها انجام خواهد شد، اما پژوهشگر ممکن تصمیم بگیرد که روی روزهای مشخصی از هفته یا انواع  مقالات یا عکسها تمرکز کند و بعدا نگاه کند تا ببیند که چگونه زنها مطابق به این گونه گروه بندیها مجسم میشوند. درحالی که شیوه ها و در کل تکنیکها تغیر میکنند، یک عنصر مشترک این ضرورت است که مجموعه ای ازقواعد نظام مند برای بررسی ایجاد شود قبل از اینکه فرایند واقعی تحلیل آغاز گردد.

اساسی ترین بخش ایجاد یک چارچوب کاری تحلیل این است که واحد تحلیل مورد بررسی بصورت واضح تعیین شود. این میتواند شامل تمرکز بالای کلمات  و عبارات مشخص تا پاراگراف های کلان، صفات ، کلیت کارها، موضوعات یا مفاهیمی که در متن وجود دارد، باشد. این فرایند ایجاد معیارها برای تحلیل، بررسی نمودن اسناد، علامت گزاری، نشان گذاری و مطابقت دادن واحد تحلیل بنام رمزگزاری یاد می گردد. این مراحل معلومات خام را به کتگوری ها تبدیل نموده که به مثابه بخشی از معیارایجاد شده خلق شده است. برای مثال، اگر یک پژوهشگرگفتگوهای متمرکز بر افکار عامه در باره سخنرانی سالانه ی اخیر ریس جهمور ایالات متحده امریکا را که روی وبلاگهای مختلف انترنتی صورت می گیرد  ، مورد مطالعه قرار میدهد، مجموعه کتگوری های پیشفرض ممکن است شامل دیدگاه های مثبت، منفی و مختلط باشد. این طبقه بندی  همان اصطلاحات یا عبارات واقعی خواهد بود که در وبلاگها ظاهرشده است. کلمات مثل «مسئول»، «تحسین» به مثابه نکته های مثبت محاسبه خواهد شد، در حالیکه کلمات دیگر مانند «ریاکار» یا «غیرقابل باور» به مثابه ی نظرات منفی محاسبه خواهد شد.  این کلمات ابتدا با همدیگر مطابقت داده شده و بعد مبتنی با تکرار وقوع آن بررسی میشود.

کلمات و عبارات حاوی معنی آشکار  بنام محتویات آشکار نامیده میشوند. اینها به خاطر شناسایی آسان شان، به مثابه بهترین راه برای نایل شدن به عینیت و اعتبار در نظر گرفته میشود. به لحاظ تاریخی، این رویکرد باعث ضیاع وقت زیاد است. گانس(۱۹۷۹) تکنیک های کمی را در تحلیل محتوای اخبار تلویزون به کاربرد.  هنگامی که وی دریافت که قادر است الگوهای تکرارشونده را در اخبار مشاهده کند، به خاطر اندازه مطالعه و محدودیت زمانی که شامل تحلیل مواد میشد، تنها قادر بود که روی چند موضوع محدود تعمق کند. رشد نرم افزارهای کامپیوتری که به هدف تحلیل محتوا دیزاین شد، به پژوهشگران اجازه میدهد که این نوع تحلیل را به وجه مناسب و سریع انجام دهد. استفاده از کمپیوتر از این جهت که اشتباهات واقع شده انسانی را هنگام محاسبات و دسته بندی کردن داده ها از میان برمیدارد، اعتماد پذیری و اعتبار یافته ها را افزایش میدهد. این پروگرامها، به خاطر کارامدی و صحت فزاینده، و همچنان به خاطر آماده ساختن اطلاعات کافی برای تحلیل نتایج با استفاده از تکنیک های کمی، پژوهشگران را قادر میسازند که از مقدار اطلاعات بزرگتر و فاصله ای زمانی وسیعتر استفاده کنند.

محتوای پنهان که فکر میشود کلمات یا عبارات باشد، بیشتر دارای تفسیر ذهنی است. این نوع رابطه شامل  عبارات، پاراگرافها یا جملات است که معانی بنیادی دارند یا متشکل از پیام های نمادین است. اگر یک پژهشگر روی مجموعه ی مشابهی از وبلاگها نظر می اندازد، آنها ممکن بررسی خود را وسعت بخشند تا پاراگرافها را مطالعه کنند. این بعدا میتواند معلوم کند که ممکن است یکی از نامه ها کلمه ی «تحسین» را در یک جمله استفاده کرده باشد، اما متن  پاراگراف بصورت کلی آشکار می سازد که نویسنده قسمتی از سخنرانی را که روی پالیسی صحت اختصاص یافته تحسین کرده است  ولی  در کل آنها از پیام اصلی  ریس جمهور ناامید شده اند.





مباحث در باره  چگونگی استفاده  تحلیل محتوا در جامعه شناسی و دیگر رشته ها وجود دارند. برای بعضیها، تحلیل کمی محتوا اغلب به عنوان منادی  روش مرجح و یا درست برای اینگونه تحلیل میباشد. این یکی از رویکرد های کثیرالاستفاده است. به هر حال، تحلیل کیفی محتوا نیز بنیاد محکم دارد و این رویکرد غالبا تکنیک مرجح برای استفاده در هنگامی است که محتوای پنهان یا موادی که مستلزم یک رویکرد تفسیری است را بررسی کنیم . یکی از الزامات تحلیل محتوا این است که پژوهش محدود به پیام هایی است که در داخل متن مورد بررسی، منحصر است. به طور مثال، مطالعات دانیل (۱۹۷۷) روی اسناد تولید شده توسط گروه های برتری جوی  سفید محدود بر انتشارات رسمی آنها بود. دانیل تکنیک های تحلیل کیفی محتوا را به کاربرد؛ بررسی او به مجموعه ای انتشارات که یک فاصله ای زمانی مشخص را در بر میگرفت، منحصر بود.  تمام چیزهای که قبل یا بعد از این محدده ی زمانی واقع میشد، مطاله نشد. این محدودیت میتواند به مثابه نقطه ی قوت در نظر گرفته شود که در آن یک تحلیل متمرکز و با جزئیات از مواد را پیشکش میکند، اما این یک محدودیت روش نیز است، طوری که کسی نمیتواند از معیارهای از قبل معین شده، لیست کلمات یا عبارات که در مطالعه استفاده شود یا خود مواد، فراتر قدم بگذارد.

غالبا نتایج تحلیل محتوا دربرگیرنده ی معلومات توصیفی اولیه است . بدون جستجو کردن الگوها که به مرور زمان در مواد یا در استفاده از تکنیکهای سه پهلو توسعه میابد، یافته ها در جمعیت وسیع قابل تعمیم نیست. سه بعدی سازی یا روش های چند گانه به صورت ساده استفاده از زیاده از یک ابزار جمع آوری داده ها و تحلیل میباشد. ترکیب تکنیک های کمی و کیفی یا علاوه کردن پژوهش اضافی همانند انجام مطالعات موردی یا انجام تحلیل ثانوی داده ها میتواند نتایج تحلیل محتوا را تکمیل کرده و وضاحت دهند.
                                                       
این شکل تحلیل نیز به آن چیزی که در مصنوعات فرهنگی ثبت شده  و مورد بررسی قرار میگیرد، وابسته میباشد.دانشمندان با استفاده از این تکنیکها، اغلب روی چیزهای که در پیام های مورد بررسی شان مفقود اند و هم چنان آن چیزهای که در اسناد شان وجود دارند، تمرکز میکنند. به گونه ای مثال، اگر یک پژوهشگر یاد داشتهای پولیس در روزنامه ها را مطالعه کند، آنان روی تعداد از نشانه های نژادی که در گزارش دهی به مثابه ی ابزار فهم این موضوع که چگونه  نژاد در یک جامعه فهمیده میشود وجود دارد ممکن است تمر کز کنند. برروی تحلیل مجدد محتوا، آنان ممکن است در جستجوی غیبت شاخصه های نژادی شوند  تا ببیند که چی الگوها و جود دارند؛ مثل مقایسه ی تعداد اصطلاح «زن» که در مقابل اصطلاح «زن سیاه پوست» ظاهر شده است.

از طریق به کار گیری سه پهلو سازی، یک پژوهشگر ممکن است  فهم بهتر را در این باره انکشاف دهد که چرا حقیقت ها، کلمات یا عبارات خاصی حذف شده اند. بررسی آپیستین (۱۹۹۶) در پاسخ  اولیه به مرض ساری ایدز در ایالات متحده امریکا و مطالعه کوهن (۱۹۹۹) روی جوامع افریقایی-امریکایی، هردوی شان از روش های چندگانه در پژوهش شان استفاده کرد. هریک تحلیل محتوا را برای بررسی مصنوعات فرهنگی استفاده کردند ، که به صورت ابتدایی دربرگیرنده ی  روزنامه ها بود . اپستین هم چنان مصاحبه ها و تحلیل گفتمان را به کاربرد. کوهن مصاحبه و مشاهده مشارکتی را شامل ساخت و یک  مطالعه موردی را انجام داد.

رویکردهای فمینستی، نیز روش های چندگانه تحلیل محتوا را به کار می برد. پژوهشگران فمینست عمق تحقیق را گسترش دادند که گروه های حاشیه رانده شده، به خصوص خانم ها را شامل گردد. مصنوعات فرهنگی در باره زنان ، تولید شده توسط زنان و استفاده شده توسط زنان بررسی شد. انتقاد فیمینیستی  تحلیل محتوا یکی از نخستین انتقاداتی بود که قدرت عینیت را در این رویکرد با مشکل مواجه کرد . تحلیل محتوا با ایده های پیش داشته شروع می شود چنانچه کدام  کلمات و عبارات به بهترین صورت فرضیه ها را منعکس می کند و این ایده ها توسط پیش داوریهای پژوهشگران شکل می گیرد. پژوهشگران فمینست، در تحلیل های شان همواره بازتابی هستند، آنها در تمام مراحل پژوهش شان به پیش داوری ها توجه می کنند. این شیوه دیگر کاهش دادن پیشداوری در فرایند پژوهش است.
                                                                             

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر