کابل؛ استثنایی تجربه
یکجانشینی بشر
محسن عصیان
رابله و بشکینک دو روستای دور افتاده و کوچک است. در این دو روستای کوچک
تعداد معدودی خانوار سکنا گزیده اند، این روستا ها در هزاره جات مرکزی واقع است،
روستای دور تر از واشنگتن به کابل و همسان تر و شبیه تر به کابل و هم در نقطه
مقابل ویژگیهای کابل. کابل پایتخت افغانستان است و پایتخت نشینان از آن به
عنوان شهر کابل اراده می کنند. این نوشته بر آن اند که آیا می توان کابل را به عنوان
شهر، تلقی کرد و از آن به نام شهر کابل اراده کرد و یا برعکس کابل با روستا
همسان تر و شبیه تر اند. دو نوع سبک زندگی اگر مبنای متعارف زندگی جمعی و گروهی
بشری در نظر باشد، می شود از آن به نام سبک زندگی شهری و روستایی......
نام برد، اما کابل مثال زندهای از استثنای تجربه های متعارف زندگی گروهی است. کابل مثال انضمامی ضربالمثل هزارگی: از این مانده و از آن رانده است.
نام برد، اما کابل مثال زندهای از استثنای تجربه های متعارف زندگی گروهی است. کابل مثال انضمامی ضربالمثل هزارگی: از این مانده و از آن رانده است.
(۱)
این نوشته تلاش دارد، در چارچوب مفهومی مکتب شیکاگو تصویری از کابل ارایه
دهد. مکتب شیکاگو را در امریکا
گروه جامعه شناسی به مدیریت اسمال و توماس تاسس نمود. آنها رابرت پارک را که
علاقه مندی شدید به مسایل شهر داشتند استخدام کردند. بعد ها پارک و برجس شهر
شیکاگو را به آزمایشگاهی تبدیل نمود و در ده ۱۹۲۰ اولین مکتب مطالعاتی
شهری به نام مکتب شیکاگو را تاسس کردند. آنان به کمک دانشجویان خود اولین مطالعات میدانی
منظم و عمیق را در مورد شهر انجام دادند؛ به همین سبب شیکاگو زادگاه جامعه شناسی
شهری است. این محققان به شدت نگران
تغیرات ناشی از شهر نشینی بودند و متوجه این امر بود که چگونه زندگی شهری روابط
محلی را از بین میبرد. گیتو و دهقان لهستانی اثراین مکتب است. اعضای این مکتب به خصوص
لویس ورث نگران پیامد های روانی - اجتماعی زندگی شهری بودند. این مکتب دو نوع تحقیقات
را انجام می دادند که یکی تحقیقات بوم شناسی موسوم به نواحی طبیعی و دوم تحقیقات
مردم نگارانه گروه های اجتماعی موجود در شهر شیکاگو بود.(ساوج و وارد:۱۳۸۷)
لویس ورث عضو برجسته این مکتب با استفاده از نظریات زیمل جامعه شناس برجسته
ای دیگر مدعی شد" شهر نوع خاصی از شیوه ی زندگی به نام شهرگرایی را به
وجود می آورد. این نوع شهرگرایی را می توان درنوع لباس پوشیدن، نحوه ی سخن گفتن، نحوه ی
اندیشدن، نوع فعالیت، مکان زندگی و نوع روابط اجتماعی در شهر مشاهده کرد." (شارع پور: ۱۳۸۹)
لویس ورث تلاش داشت که نظم و فرهنگ شهری را به صورت فضای تعریف و بیان
نماید که بتوان به کمک آن تفاوت شهر و روستا را از هم متمایز ساخت. او به زنجیره ی باورمند
است که در یک جانب این زنجیره روستا و درجانب مقابل آن شهر قرار دارد. لویس ورث به سه معیار
تمایز شهر و روستا اشاره دارد: "حجم جمعیت، تراکم جمعیت و عدم تجانس یا نا همگونی جمعیت." (همان:۱۳۸۹)
لویس ورث به رهیافت کمی که یک شهر چه تعداد جمعیت داشته باشد اصلا توجه
نداشت. در مقابل وی به این سوال که این مکان چقدر شهری است، پاسخ می داد. او با استفاده از سه
معیارکه بدان اشاره داشت برای اثبات این ادعای خود استفاده می کرد و به طور تطبیقی
به این پرسش جواب می داد که کدام مکان نسبت به مکان دیگر شهری تراند.
با رویکرد (رهیافت) عضو مکتب شیکاگو اگر شهر را مورد مطالعه قرار دهیم به
خوبی می توانیم قاعده فوق را درک نمایم،
که آیا اساسا چه رابط ای بین این دو روستا
و کابل وجود دارد و چطور می توان از کابل به عنوان شهر اراده نکرد، و دلیل این امر
در کجا نهفته است.
(۲)
نخستین عنصری که ورث درشهر بدان قایل است جمعیت شهری اند که این جمعیت
درتبیین شهر از نگاه او مفهوم و معنای ویژه میابند. حجم جمعیت شلوغ کابل به
تنهای نمی تواند نماد و برآیند یک شهر و زندگی شهری را به تصویر کشد. شهر چیزی بیشتر از فضای
فزیکال و حجم زیاد جمعیت اند. در نگاه لویس ورث
شهر دارای فرهنگ، ویژگی ها و خصوصیات منحصر به فرد است، اصل تخصص گرایی و
شکل گیری روابط ثانویه به جای روابط اولیه از استلزامات اولیه در شهر است. ساکنان شهر به این موضوع
که اوکیست اهمیت نمی دهد، بل به این امرکه نقش و شغل وی در درون روابط اجتماعی
چیست می اندیشد. زیرا انسان شهری به این امر چشم
دوخته است که چه کمکی می تواند دریافت کند و چه همکاری می تواند با دیگران کند،
بنا یافته است. جمعیت در شهر از روابط اجتماعی پیچیده و عقلانی بر خور دار است و اساس و
پایه این روابط اجتماعی با محاسبه سود و زیان بنا شده است.(همان:۱۳۸۹) آیا این ویژگی جمعیتی را
می توان در کابل شاهد بود تا از آن به عنوان شهر اراده کرد؟ کابل با نگاه مسلح
اصلا چنین ظرفیتی را در خود ندارد. کابل شهری است که تراکم جمعیت از سبک خاص زندگی وفرهنگی
حکایت نمی کند، برعکس آشفتگی فرهنگی نماد آن است. در کابل تخصص گرایی که از
استلزامات اولیه جمعیت شهری دانسته می شود کم رنگ و ناچیز اند.
تاریخ یاد گار و شاهد تلاش های مذبوحانه جمعیت کابل در فرایند تخصص گرایی
بوده است که این تلاش ها در دل جمعیت کابل هرگز به یک روند غالب بدل نشده اند. جمعیت کابل بیشتر از آن
که شهری و با سبک زندگی واشنگتن نزدیک باشد، روستای است و با بجکینک و رابله همسو
تر اند. ویژگی های روستا را اگر بر خلاف خصوصیات شهر در نگاه لویس ورث بی پذ یریم،
در یک موازنه نا همگون سلطله بلامنازع
روستا به شهر واضح است. جمعیت کابل دیگر به ارزش ها و هنجار های شهری مکلف و پای
بند نیست، دریک تضاد نابرابر روستا و شهر، غلبه از آنی هنجارها و ارزش های روستا
برشهر در کابل روشن است. کابل مکانی مقهور روستا است اما روستا را نیز نمی تواند
گویا باشد. کابل خود اقرار دارد که در تضاد
روستا و شهر دچارسرگیچی اند. از یک طرف نمی تواند جانب شهر را گیرد از جانب دیگر از
ویژگیهای روستا نیز رانده شده است. درکابل روابط انسان ها با هم نوع شان، ازسنخ روابط اولیه
معیوب است. روابط ثانویه درکابل تولد ناقص داشته است و یا اصلا تولد نشده است. نگاه های سرد و بی تفاوت
موجود درکابل که شهرنشینان از آن به عنوان ابزار و وسیله ایمن کردن خود در مقابل
انتظارات دیگران استفاده می کنند، دیگر تغیر ماهیت داده است. این نگاه های سرد در کابل
نقش و جایگاه ای را که لویس ورث به آن باور داشت از دست داده است.
نگاه سرد کابل نشینان درسطوح مختلف معانی متفاوت و گوناگون در منظومه کابل
پیدا کرده است، این نگاه ها در ساختار های سیاسی به نابودی بخش از جمعیت کابل می اندیشد و درلایه های اجتماعی به دهل
تفاوت ماهیت ذاتی انسان ها می کوبد. اگر حجم جمعیت را بر مبناها و قالب های خاطره تاریخی
جمعیت اکنون کابل در نظرگیریم، روابط اولیه و عاری از نگاه های سرد را می توان در
درون گروه ها و سنخ اجتماعی مشاهده کرد. این نگاه های سرد با دو نوع تحلیل که از آن در این نوشته یاد شد، می تواند
این پیام واضح را بیان کند که کابل در ترکیب جمعیتی خود با شهر هیچگونه قرابت
و همسانی ندارد، برعکس ترکیب و بافت جمعیت کابل باز تولید ارزش ها و هنجار
های روستا در مکان دیگر و فضای دیگر است. در ترکیب و ساختار های شهری که لویس ورث به آن
اشاره دارد؛ اساسا نظام کنترلی حاکم است،
که این مهم صرف می تواند در چارچوب نظام های بروکراتیک عملی گردد. نهاد ها و ساختارهای
کنترل اجتماعی در کابل به جای این که بروکراتیک باشد، بیشترسنتی و روستایی است. درکابل برای کنترل و
انسجام جمعیت لزومی مراجعه به نهاد های بروکراتیک احساس نمی شود، نهاد های سنتی
ابزار های قوی و غالب کنترل و نظام مندی اجتماعی است و در لحظه ای تولد، از فضای
مانور و چانه زنی برخور دار است.
نهاد های بروکرات که در کابل قابل مشاهده است، تصویر ناقص از شهرها و نهاد
های بروکراتیک کشورهای دیگر جهان است. ذهن کابل نشینان ذهن بسیط و روستای اند، صرف می
توانند که فورم های کنترل اجتماعی و نهاد
های بروکراتیک را به شکل ناقص نقشه برداری نمایند، اما تا هنوز توانمندی و اراده ی
آن را ندارد که روابط مغلق و پیچیده شهر و ذهن انسان شهری را فهم نمایند. تشویش و نگرانی در این
نیست، که تا هنوز ذهن بسیط کابل نشینان نتوانسته اند که روابط مغلق بروکراتیک شهر
را بفهمند، بل وضعیت بدتر از آن اند. انسان کابلی در تلاش است که دریچه آگاهی ذهن را به کلی مهر ولاک نمایند که کسی
اصلا اراده ی آن را نکنند که نظام کنترل اجتماعی بروکراتیک و عقلانی در کابل شکل گیرند. ذهن کابل نشینان، ذهن
انسان روستای متآخر نیست که در نتیجه تماس با شهر از منطق ذهن انسان تاریخمند پیروی کنند؛ بل ذهن انسان روستایی است
که درقرون وسطی به سر می برد و در غیاب مطلق خرد و دور از دست آوردهای بشری برای خود
ارزش ها و هنجارها بریده از تطورات
تاریخی بشر دست و پا می کنند. جمعیت کابل هرگز آن ویژگی
های که عضو برجسته مکتب شیکاگو برای جمعیت
شهری تبین کرده اند، را ندارند، بل در نقطه مقابل آن قراردارند و حتی نمی توانند
ذهن انسان روستایی هزاره جات مرکزی را برتابد.
(۳)
دومین ویژگی که لویس ورث از آن به عنوان صفت مهم برای شهر در رویکرد غیر
فزیکال و فرهنگی اشاره نموده است، مسله ای تراکم جمعیت است. تراکم جمعیت یک نوع تمایز
و تفکیک اجتماعی و اقتصادی را به میان می آورد و در نتیجه محله های متمایز پدید
میایند؛ تراکم سبب می شود که ساکنان شهر حساسیت خود را نسبت به دیگران از دست دهند
و یک نوع احساس سرد بر روابط اجتماعی شان حاکم گردد. لویس ورث این روابط سرد
درشهر را، در تحمل و مدارایی که ناشی از تراکم جمعیت در شهر است، می داند. از جانب دیگر این رویکرد
عضو ارشد مکتب شیکاگو همسوی نزدیک با نظریات دورکیم و زیمل دارند که وجود شیوه های
مختلف زندگی در شهر را مستلزم تحمل تفاوت ها
در انسان شهری می دانند. (همان:۱۳۸۹) کابل را اگر با رویکرد مکتب شیکاگو بخواهیم تحلیل تراکم
جمعیتی نمایم، وضعیت متحیرکننده و گیچ کننده اند. کابل شهر متراکم و فشرده
از جمعیت اند. این فشردگی و تراکم، ترافیک کابل را به فضای نفس گیربرای کابل نشینان تبدیل
نموده است؛ اما فضای نفس گیرکابل نتوانسته است، تراکم جمعیت شهری را به مثابه
شهرگرایی وسبک زندگی شهری تبدیل نمایند.
تراکم جمعیت کابل به جای همسویی با
فضای شهری با فضای ما قبلی شهری هم نشین تر اند. فضاهای سردی که انسان
درآن گم شود و لحظه ای گم شدن ازچشمان انسان روستای را تجربه کند، در کابل ممکن
نیست. در نگاه های روستای کابل نشینان به خوبی می توان زندگی در دو روستایی بشکینک
و رابله در هزاره جات مرکزی را حس کرد و به جز از تغیر موقعیت که ویژگی های منحصر
به فرد هر مکان است، چیزی دیگری تغیری نکرده است. اما این نگاه روستایی آن
تجربه نگاه چهره به چهره ای روستایی ساده دل هزاره جات مرکزی نیست، بل نگاه خشین و
کور روستایی است که به هم نوع خود از رویی کینه ویا بد چشمی، خیره شده اند. این نگاه خیره بر آن اند،
که با نگاه انسان روستایی تراکم جمعیت را از پویایی باز دارند و حس نوستالوژیک به
سنت های روستایی را برای همیشه روشن نگهدارند. نگاه های سرد کابل نشینان
در تاریخ کابل توانسته است که هر ایده و جنبش ای را که به کابل بیاندیشند، یا چهره
و قیافه ای کابل را به شهر برگردانند را،
نابود کرده است.
کابل مکان مرده های قبل از تولد اند و شهر گرایی در مکانی به نام کابل قبل
از تولد فضای غیر فزیکال شهری به دار آویخته شده است و حتی ساختار ها و فضای غیر
فزیکال کابل که همان ریخت کابل اند، نیزهرگز نتوانسته اند، که راهی را به سوی
فرایند شهرگرایی بگشاید و هر از چند گاهی نشان
گلوله ای قرار گرفته اند و نماد های فزیکال کابل نیز از دهشت و وحشت کابل
نشینان زخم ها برسینه و آه بر جگر دارند. کابل نماد از روستایی است که نه آن اصالت
روستایی کلاسک را حفظ کرده است و نه با شهر های کشور های منطقه توانسته است شانه
ساید. کابل انضمامی تری مصداق ضرب المثل هزارگی :" از این مانده و از آن
رانده " شده می باشد. تراکم جمعیت و هوای متعفن و بوی نفس گیر کابل نه به
روستای دور افتاده هزاره جات مرکزی شبیه اند و نه بوغ تولد شهرهای مدرن را دو صد
سال قبل از تولد شان تداعی می کند. کابل استثنایی بر زندگی یکجا نشینی تاریخ انسان
اند. کابل به همان اندازه که
از بافت های دور افتاده ترین روستا در جهان به دور مانده است، برعکس از تراکم کیفی
جمعیت شهری جهان، حتی شهرهای اقماری دور تر اند.
(۴)
سومین عنصری که در ایجاد شهر گرایی در نگاه لویس ورث مهم است، مسله عدم
تجانس و نا همگونی در فضای غیر فزیکال شهر است. دلیل این عدم تجانس وجود
گونه های شغلی و طبقات مختلف اجتماعی در شهر است. لویس ورث معتقید بود که
پیامد های عدم تجانس در نظام شهری می تواند سه مساله اساسی باشد:(همان :۱۳۸۹)
·تعامل اجتماعی در محیط
شهری مرز بندیهای نظام کاستی را از
میان می برد و ساختار طبقاتی پیچیده ای را
در پی دارد.
·در شهر تحرک اجتماعی
بیشتر است و این تحرک اجتماعی توام با تحرک فزیکی است، که این امر در نوبه خود یک
نوع ممانعت در ایجاد پیوند های همسایگی خواهد شد.
·تمرکز طیف های متفاوت
مردم به فرد زدایی منجرمی شود و در شهر به جای روابط انسانی تاکید بر پول حاکم می
گردد.
این عدم تجانس ای که لویس ورث به آن سه پیامد شهرگرایی را مستدل ساخته است،
در نگاه انسان به کابل امر پارادوکسیکال خواهد بود، زیرا کابل نمی تواند اداء شهر
را در آورند. در کابل می توان اشکال ناقص این نماد های شهرگرایی را دید، اما هرگز از آن
نمی توان به عنوان شهر اراده کرد. عدم تجانس در کابل فرزند ناقص شهرگرایی به مفهوم لویس ورث
ای آن است. در کابل به جای شهرگرای نظام کاستی هند در اشکال افغانی آن از انسان های
کابل نشین میزبانی می کنند. به باور ملوین تامین: " نظام کاستی در هند با شدت
هر چه تمام تر در روستا ها اعمال می شود، و آنجا عملا هیچ کس نمی تواند اصل ونسبش
را پنهان کند و برای امور معاش هرشخص باید به مشاغل و حرفه های بپردازد که کاستش
تعین کرده است." (تامین:۱۳۸۸) در نظام کاستی هند اصل براین است که هرشخص باید مطابق توقع و انتظار که از کاستش میرود باید عمل نمایند،
در غیر آن از کاستش طرد و به خیل عظیم از نا پاک ها که خارج از کاست می باشند،
رانده خواهد شد. این نگاه کاستی در هند خصوصیات و ریشه ی روستایی دارد و در کابل نیز مرز
بندی های نظیر نظام کاستی هند در چهره و صورت افغانی آن قابل رویت اند. در کابل عده ای اند که
مناصب و شغل های ویژه ای خود خلق می کنند و با ایجاد دیوارهای غیرقابل عبور مانع
دستیابی دیگران به آن مناصب و حرفه ها هستند و عملا هر فرایندی را که به شهرگرای
ختم شوند نیست و نا بود می کنند.
این تفکیک و مرزبندی در کابل با تقسیم کار اجتماعی دورکهایم هیچگونه ملازمت
ندارد. بل عده ای خود را شایسته و در خور این شغل ها می داند، و عده دیگر را
به آدرس حرفه های حواله می نمایند که در نظام کاستی ای جوامع دیگر
مربوط است. طبقات پیچیده اجتماعی در کابل نیز سامان نگرفته است و طبقات اجتماعی ساده و
بسیط اند، شبیه تر و گویا تر به دو روستای که نماد انضمامی و عینی نزدیک به کابل و
در مقابل کابل اند. حاکمیت پول بر نظام روابط انسانی درکابل روح روابط شهری
را نیز نمی تواند بیان کند. این دو عنصرعدم تجانس لویس ورث نیز بازگو کننده شهرگرایی
و شهرنشینی درکابل نیست. به باور فرامرز رفیع پور: "تحرک اجتماعی (Social Mobility) عموما با بار ارزشی مثبت ارزیابی می شود." (رفیع پور:۱۳۸۷) و به معنی آن است که یک
فرد بتواند درجامعه موقعیت خود را تغیر دهد. اگر پایگاه اجتماعی این
شخص به رده های همسان تغیر کرده باشد در آن صورت تحرک اجتماعی افقی اتفاق افتاده
است، درغیر آن حالت، تحرک اجتماعی عمودی است که اشخاص به پایگاه های بالاتر صعود
می کنند.
تحرک اجتماعی (social mobility) در جوامعی که آهنگ
تغیرات و حرکت به جلو و پیشرفت دارد سریع تر و تند تر اند و این جا به جای در کابل
را می توان صرف در جا به جای های مکانی در بین کابل نشینان که مبین فقر و فلاکت
باری است، مشاهده کرد. بنا براین جا به جای مکانی کابل نمی تواند تحرک اجتماعی
شهرگرایی نماینده برجسته مکتب شیکاگو را بر تابد. جا به جای در موقعیت های
اجتماعی درکابل هنوز جنس ای، است که مشتری ندارد، و این جا به جای به کوچ نشینی
ماقبل یک جا نشینی جوامع انسانی شبیه تر اند تا شهرنشینی و شهرگرایی که مفهوم مدرن
و از دست آورد های انسان مدرن است. حاکمیت پول بر روابط انسانی درکابل نیز وضع بهتر از
ابعاد دیگری شهرگرایی را ندارد. کابل نشینان به کابل معوج روستا مانند و بدون حاکمیت
هنجارها و ارزش های دست یافته ای بشری عهد بسته اند و هر گز نمی خواهند که کابل در
نگاه آن ها قیافه ی شهر و فرایند شهرگرایی را تجربه کنند. نوستالوژی کابل نشینان
همنشینی با روستا نشینی است که تازه یکجا نشین شده است، و درقطع کامل با دنیای
بیرون زندگی می کند.
(۵)
در نتیجه می توان گفت؛ کابل مکان نا شهری و نا روستایی اند و مفهوم شهر بر
تن کابل خوف ناک است و بر تن معوج آن نمی زیبد، کابل روستای بدچهره بزرگی است که
از تلنبار جمعیت غیر شهری تراکم یافته، صورت یافته اند. اما این جمعیت در کابل نه
چهره صمیمیت روستای هزاره جات مرکزی را دارد که معرفت و شناخت چهره به چهره انسان ها را در کنار همدیگر شان ممکن سازد و نه
ظرفیت همنوایی با فضای شهر نشینی و شهرگرایی مکبت شیکاگو را در خود دارد که انسان
را مجذوب و دل بسته ای خود کند. کابل نه مساوی به دو روستای دور افتاده ای هزاره جات که
دور تراز واشنگتن به کابل است، اند و نه بزرگتر از آن دو روستای نامبرده است، کابل
معجونی ناقص از صورت شهر و روستا است نه بزرگتر از روستا و نه مساوی به آن. از یک طرف تراکم جمعیت و
عدم تجانس جمعیت در کابل اند و از جانب دیگر زندگی روستایی فریبنده را به نمایش می
گذارد که با روستای ساده دل افغانستان مرکزی نیز مشابهت دارد.
کابل نه شهر است نه روستا، کابل مکان ای است که ذهن انسان بدوی سکان دار آن
است، کابل مکان ترور، فاجعه و وحشت است، کابل نشینان درکابل به مرگ نزدیک تر از
زندگی است. کابل نشینان همیشه به جای این که به آینده بیاندیشند، به نکبت گذشته دلبسته
اند. کابل نشینان در زیر ساطور
ملا عمر خود را مصوون تر از زیر سایه مداری بازی های حامد کرزی احساس می
کنند. درکابل زندگی کذب با همی با ملاعمر را، تلاش می شود به صدای متن جامعه
تبدیل کنند و به دست اوردهای ناچیز این مکان از آدرس مردم بر صورت مردم سلی و لگد
زند. کابل در ظاهر هم شهر است
هم روستا، اما در ماهیت خود نه شهر است و نه روستا؛ کابل نه فضایی شهر مدرن که
بودلر در آن حشیش دود کند، و یا مکتب شیکاگو به آن دلبسته اند را دارد و نه
روستایی است که انسان طعم سنت را بیچشد و
ساده دل و دور از تحولات دنیای مدرن زندگی کند. کابل نشینان در برزخ
زندگی می کنند، نه بهشتی اند که در آغوش گرم حور های بهشتی احساس لذت کنند و
نه در درون شعله های آتش شعله وری اند که به یکبارگی نابود و به خاکستر تبدیل شوند. من به کابل بیشتر دلم می
سوزد؛ زیرا کابل آرامشش را از دست داده است و درمیان دو تنگنا خورد و خمیر شده
است، زیرا برای کابل نه می توان عنوان شهر را اراده کرد و نه صمیمیت و ساده دلی
روستا را در خود دارد، بل کابل چهره انضمامی استثنای تاریخ تحول بشری اند. درپایان نیز این پریشان
گویی را با ضرب المثل هزارگی : ؛ از این مانده و از آن رانده، ختم می نمایم که میتواند
تفسیرگر چهره واقعی کابل باشد.
منابع:
·مایک، ساوج و وارد، آلن(۱۳۸۷)جامعه شناسی شهری، ترجمه
ی دکتر ابوالقاسم پوررضا، تهران، سازمان مطالعه و تدوین علوم انسانی دانشگاهها(سمت).
·شارع پور، محمود(۱۳۸۹) جامعه شناسی شهری، تهران،
سازمان مطالعه و تدوین علوم انسانی دانشگاهها(سمت).
·تامین، ملوین ماروین(۱۳۸۸) جامعه شناسی قشربندی و
نابرابریهای اجتماعی، ترجمه ی عبدالحسین نیک گهر، تهران، توتیا، چاپ جدید با
اصلاحات.
·رفیع پور، فرامرز (۱۳۸۷) آناتومی جامعه، تهران،
شرکت سهامی انتشار
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر