برنامه پنج ساله برای نظام تعلیم و تربیه افغانستان
نوشته محمد عرفانی – برای درس "جامعه شناسی تعلیم و تربیه " استاد ذکی
سیمستر چهارم جامعه شناسی سال 1390 – موسسه تحصیلات عالی ابن سینا
در ابتدا به آسیب شناسی آموزش و پرورش یا تعلیم و تربیه درافغانستان می پردازیم .
آسیب شناسی آموزش و پرورش درافغانستان در چند بعد مختلف قابل بررسی است که از آن جمله اند:
- سازمانی – منابع انسانی – محتوایی – روش شناختی و ...
نکته مهم برای تغییر وضعیت فعلی نظام تعلیم و تربیه افغانستان یا اصلاح آن این است که ابعاد مختلفی که در آسیب شناسی نظام تعلیم و تربیه یا آموزش و پرورش مد نظر قرار می گیرد با هم رابطه چند جانبه دارند . بعد سازمانی آموزش و پرورش بدون در نظر گرفتن بعد محتوایی و روش شناختی آن قابل اصلاح نیست و منابع انسانی نیز بدون اصلاح در بعد سازمانی و روش شناختی قابل بررسی علمی نمی باشد...
در دوران جدید پس ازسقوط طالبان ، نهاد تعلیم و تربیه درافغانستان همچون بسیاری نهادهای دیگر توسط کشورهای حامی افغانستان یا همان جامعه بین المللی ساخته و پرداخته شده است اما همچون تمام نهادها و موسسات اصلی جامعه دچار مشکلات درونی و خارجی است . پیشنهاداتی که در اینجا برای اصلاح وضعیت فعلی نظام تعلیم و تربیه مطرح می شود با در نظر داشت واقعیت ها به صورت یک پیشنهاد ایده آل باید نگریسته شود.
1- در اولویت قرار گرفتن برنامه های جلب و استخدام نیروهای متخصص و مستعد تا برسرکارگماشتن آنها و برآوردن نیازهای آنها به حیث کارمندان بخش خدمات عمومی .
برای این کار باید به منابع انسانی توجه بیشتری صورت گیرد ؛ چنانچه برنامه برای توزیع زمین به مهاجران بازگشت کننده به کشور وجود دارد ، افراد متخصص و کارآمد در رشته آموزش و پرورش باید همچون سرمایه هایی که تخصیص دادن آنها به جوامع می تواند سبب تغییرات مفید و مثبت و جلوگیری از ضایعات و پریشانی ها شود به شمار آیند.تامین نیازمندی های افراد متخصص و کارآمد ، جایگاه آنها را به حیث کارگزاران آموزش و پرورش برای مردم معرفی می کند . دقت در استخدام و توظیف اشخاص متخصص و مستعد از یک سو تضمینی برای اجرای برنامه های تعلیمی است و از سوی دیگر از ضایع شدن نیروی کار جلوگیری میکند . چه بسا که معلمان بالقوه یا معلمان بالفعل درنتیجه بی توجهی مقامات در قسمت جلب و جذب آنها به کارهای دیگر مشغول شده اند.
2- تخصیص بودجه برای نهاد آموزش و پرورش از طریق برنامه هایی که معطوف به اصلاح ساختارهای سنتی و عنعنوی تعلیم و تربیه باشد .
این پیشنهاد به طور ضمنی بر ضرورت توجه به الگوهای منطقه ای و تنوع فرهنگی در مناطق مختلف کشور انگشت می گذارد . مدیران نظام آموزش و پرورش باید ظرفیت سازی در جوامع برای پذیرفتن الگوها و روش های درست تعلیمی را از طریق ساختار شکنی و ساختار سازی بیاموزند و بیاموزانند . در پیش گرفتن این روش مستلزم کار اجتماعی مشترک میان کارگزاران رسمی نظام تعلیم و تربیه و مردم می باشد . مثلا برنامه ساختن مکاتب میتواند با شریک ساختن اراده و نیروی مردمی انجام شود. دراین صورت حفظ و نگهداری از مکاتب وهم سهم گرفتن در محتوای آموزشی به وظیفه ای مردمی تبدیل می شود و کار ارزیابی تخصصی از همان ابتدا شروع می شود .
3- موسسات تعلیمی و آموزشگاه های غیر رسمی باید ازسوی دولت پشتیبانی گردند .
حمایت از همچون موسسات تعلیمی و آموزشگاه ها باید هم به لحاظ منابع مالی و هم به لحاظ منابع بشری مد نظر قرار گیرد. اگر نظام رسمی تعلیم و تربیه بتواند آنها را مورد حمایت قرار دهد در واقع وارد یک تعامل مفید و موثر برای نظارت بر کیفیت آموزش و کار تعلیم و تربیه شده است .
4- تربیت معلم که بخش مهمی از کار نظام آموزشی است باید از یک سو با برنامه های تعقیبی و تکمیلی، آموزگاران را پرورش دهد تا نظریات و دست آوردها در زمینه آموزش و پرورش به صورت گفتمان ها وارد جامعه کارگزاران تعلیم و تربیه شود و از سوی دیگر از آنها امتحانات دوره ای گرفته شود تا صلاحیت افراد در مدت انجام وظیفه مورد بررسی قرار گیرد. تخصص مداری و شایسته سالاری در سطوح مختلف باید مورد پردازش قرار گیرد و گرنه نظام آموزشی دچار انحطاط می گردد.
با این کار هم نظام تعلیم و تربیه به طور کل برای ایجاد و پذیرش تغییرات آماده می گردد و هم کارگزاران آن برای روزآمد کردن دانش خود و استفاده از روش های ابتکاری ترغیب و تشویق می شوند .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر